(تالیف: دکتر علی احمدی و همکاران، انتشارات: تولید دانش، تهیه کننده: فرشید حسینی)

پارادایم‌ها و مکاتب شکل‌گیری استراتژی
در فصل سوم کتاب سعی شده مکاتب مدیریت استراتژیک بطور خلاصه معرفی شوند. نویسنده با اقتباس از نظریات هنری مینتزبرگ تلاش کرده است تا مکاتب معرفی شده توسط وی را با مفهوم پارادیم ادغام کرده و مکاتب 10 گانه معرفی شده توسط مینتزبرگ را در قالب سه پارادایم تجویزی، توصیفی و ترکیبی معرفی کند. البته لازم به ذکر است که خود مینتزبرگ این مکاتب را پارادایم نمی‌شمارد. به نظر می‌رسد منظور نویسنده از پارادایم (هر پارادایم چند مکتب را پوشش می‌دهد) نگرش یا دیدگاه‌های مبنا و پایه در مورد مفهوم استراتژی و نحوه شکل‌گیری یا طراحی آن است. این نگرش‌ها یا دیدگاه‌ها بطور کلی به سه دسته تقسیم بندی می‌شوند:

الف: پارادایم تجویزی
براساس این پارادایم و مکاتب زیرمجموعه آن شکل‌گیری استراتژی یک فرایند مشخص، قابل پیش‌بینی و توام با تدابیر تحلیلی و علت و معلولی است. (بطور ساده براساس این پارادایم برای طراحی یا تعیین استراتژی شرکت باید فرایندی منطقی را طی کرد. این فرایند منطقی شبیه دستورالعمل آشپزی برای پخت غذا است)

ب: پارادایم توصیفی
تاکید این پارادایم و مکاتب زیرمجموعه آن بجای فرایند طراحی یا تعیین استراتژی به خود استراتژی و محدوده و محتوای آن است. (بجای تاکید بر دستورالعمل آشپزی به غذای پخته شده و مواد بکار گرفته شده در آن، مزه و کیفیت آن تاکید می‌شود). در این پارادایم، استراتژی بیشتر حاصل و نتیجه تدابیر غیررسمی، اقتضایی و خلق و ساعه است.

پ: پارادایم ترکیبی
این پارادایم و مکاتب زیر مجموعه آن تلاش دارند تا ویژگی‌های هر دو پارادایم تجویزی و توصیفی را به نوعی پذیرفته و با هم ترکیب نمایند. در این پارادایم، مکاتب تجویزی و توصیفی مکمل هم هستند.
در این فصل در ابتدا کمی در مورد مفهوم پارادایم (این مفهوم در حوزه مباحث مربوط به فلسفه علم مطرح می‌شود.) توضیح داده شده و سپس اقدام به معرفی پارادایم‌ها و مکاتب زیر مجموعه هر پارادایم می‌شود.

پارادایم و  انتقال آن
برای درک مفهوم پارادایم می‌توانید به نکات (تعاریف) زیر توجه نمایید:
•    پارادایم مجموعه‌ای از تفکرات، تصورات و ارزش‌هایی است که یک بینش از واقعیت را شکل می‌دهند.
•    مجموعه‌ای از مفروضات و تصورات که به نحوی حقیقت را توضیح می‌دهند، حقیقتی که هیچگاه نمی‌تواند بطور کامل بیان شود.
•    پارادایم‌ها راهنمایی برای حل مسائل ( دیدن پدیده‌ها و مفاهیم اطراف) هستند انسان در چارچوب پارادایم می‌اندیشد و قضاوت می‌کند.
•    براساس تعریف ژول باکر پارادایم‌ها مجموعه‌ای از قواعد هستند که محدوده‌ای را مشخص کرده و به شما نشان می‌دهد که برای موفقیت در داخل این محدوده چگونه باید رفتار کنید و الگویی برای حل مسائل به شما ارائه می‌کند.
•    پارادایم‌ها به انسان قدرت درک و تجزیه و تحلیل مسائل پیچیده را می‌دهند. بعبارت دیگر پاردایم‌ها چهارچوبی برای درک و تفسیر پدیده‌های اطراف به انسانها می‌بخشند.
باید توجه داشت که پارادایم‌ها در طول زمان تغییر کرده و جابجا می‌شوند. برای مثال تا قبل از گالیله تصور می‌شد که زمین مرکز جهان است و همه اجرام آسمانی به دور آن می‌چرخند در صورتی که امروزه همه می‌دانند که زمین دور خورشید می‌چرخد!

هنگامی که پارادایم جدید ظهور می‌کند قوانین و قواعد حاکم بر پارادایم قبلی بمرور از بین می‌رود. در دنیای سازمان و تجارت با تغییر پارادایم حاکم، فرصت برای ظهور و رشد بنگاه و سازمان‌های جدید که با شرایط پارادایم جدید انطباق دارند، پدید می‌آید و بسیاری از سازمان‌هایی که در قالب پارادایم قبلی موفق بودند، از بین می‌روند. در واقع در دوره انتقال پارادایم فرصت بسیار مناسبی برای رقابت و پیروزی کوچک‌ها در مقابل بزرگ‌ها فراهم می‌شود. برای مثال به ظهور شرکت‌های مبتنی بر فناوری اینترنت در دهه نود توجه نمایید! در واقع سازمان‌هایی که در ایجاد پارادایم جدید نقش داشته یا همراه با تغییر پاردایم حاکم و ظهور پارادایم جدید تغییر کنند موفق خواهند بود.

رابطه پارادایم با استراتژی
نکته کلیدی این است که استراتژی برای موفقیت باید براساس فرصت‌های معتبر و ارزشمند محیطی شکل گیرد. از طرف دیگر با تغییر پارادایم حاکم بر سازمان و محیط آن فرصت‌های جدیدی آفریده می‌شوند که می‌توانند خاستگاه استراتژی‌های جدید شوند. پاردایم‌ها در سازمان در سه سطح مطرح می‌شوند:
1.    پارادایمی که فقط به یک سازمان خاص بر می‌گردد.
2.    پارادایمی که به مدیریت، استراتژی و سازمان باز می‌گردد.
3.    پارادایم‌ عمومی، شامل باورها، تئوری‌ها و دانشی که به قدرت هر شخصی بر می‌گردد و می‌تواند پایه رویکرد یک مدیر باشد.
سازمان‌های هوشیار، آنهایی هستند که سطح دوم پارادایم‌ها را همواره تغییر می‌دهند و پاردایم‌های جدید ایجاد می‌کنند. در این راستا می‌توان گفت که براساس تغییر شرایط در آینده می‌توان دست به پیش‌بینی فرصت‌های جدید محیطی زد و براساس آن اقدام به طرح‌ریزی استراتژی نمود. استراتژی‌ها بر مبنای چنین فرصت‌هایی (که پیش‌بینی می‌شوند) به چهار دسته تقسیم می‌شوند:
•    استراتژی‌های آگاهانه : بر مبنای پارادایم‌ جاری شکل می‌گیرند.
•    استراتژی‌های خلاقانه : در فضای پارادایم موجود راه‌حل‌های بدیع را جستجو می‌کند.
•    استراتژی آینده‌نگر: بر شناخت پارادایم‌ آینده استوار است
•    استراتژی آینده ساز : بر مبنای قاعده شکنی و خلق پارادایم جدید شکل می‌گیرند.
در استراتژی‌های آینده‌نگر مزیت‌ رقابتی ایجاد می‌شود. این استراتژی ریسک کمی دارد لذا برتری و تفوق کمی نسبت به رقبا ایجاد می‌کند و در نتیجه تحول زا نیست. اما در استراتژی آینده‌ساز مزیت رقابتی انحصاری ایجاد می‌شود و سازمان را در یک موقعیت برتر رقابتی قرار می‌دهد. این نوع استراتژی ریسک بالایی نیز دارد و از انجایی که نیاز به خلاقیت بالایی دارند به یک فرد متکی می‌شوند.
براساس پارادایم مدرن امروزی خاستگاه استراتژی فرصت است و این مساله موجب منسوخ شدن برنامه‌ریزی استراتژیک شده است. در این پارادایم برای انتخاب استراتژی در ابتدا باید به سوال از استراتژی چه انتظاری می‌رود؟ پاسخ داد سپس دست به انتخاب رویکرد استراتژیک از سوی مدیر زد.

پارادیم‌های شکل‌گیری استراتژی : استراتژی علم است یا هنر؟
بطور کلی سه خط فکری در زمینه استراتژی و نحوه شکل‌گیری آن وجود دارد. گروهی از متفکران مانند مینتزبرگ، اوهما و استیسی معتقدند که استراتژی امری شهودی است و فرایند شکل‌گیری آن یک هنر است. در تفکر استراتژی بعنوان یک هنر، برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک دو مقوله متفاوت و جدا از هم هستند که در آن برنامه‌ریزی از تفکر نشات می‌گیرد. در این دیدگاه، فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک منجر به برنامه می‌شود نه استراتژی در نتیجه باید به فکر بسط و توسعه استراتژی‌های خلاقانه و اثربخش بود نه یک فرایند و روش مبتنی بر منطق برای برنامه‌ریزی استراتژیک. براساس این دیدگاه فرایند شکل‌گیری و ایجاد استراتژی بیشتر مبتنی بر خلاقیت و دید فرد است تا فرایندی مبتنی بر گام‌های مشخص و از قبل طرحریزی شده
گروهی از دانشمندان مانند پورتر، آنسوف و اندروز معتقدند که فرایند ایجاد و شکل‌گیری استراتژی فرایندی منطقی و عقلایی است که می‌توان از قبل آنرا طرح‏ریزی نمود. بر این اساس فرایند اتخاذ استراتژی علم محسوب می‌شود. 
در این بین گروهی نیز ترکیب هر دو را بطور توام مطرح می‌کنند. این گروه تلاش می‌کنند تا به تلفیق دیدگاه‌های خلاق و ابتکاری و نیز دیدگاه‌های تحلیلی و کمی دست زنند.

بررسی پیچیدگی استراتژی در یک فرایند مشکل اصلی ما است. در واقع ایراد نه در تاریکی است نه در فرد کور بلکه در خود فرایند (درک فیل) است. استراتژی طرحی قضاوتی، بینشی شهودی و توام با یادگیری است. استراتژی تحولی مستمر است که بر پایه شناخت و یادگیری فردی و اجتماعی قرار دارد. شروع به تحلیل (درابتدا) و نهایتا برنامه‌ریزی (درانتها) همه و همه در پاسخ به آن چیزی است که در محیط سخت و دشوار باید رخ دهد این موضوع دلیل تنوع در رویکردها و تعاریف استراتژی است.

پارادیم‌های شکل‌گیری استراتژی

الف:‌ پارادایم تجویزی
شامل سه مکتب طراحی ، برنامه‌ریزی  و موقعیت‌یابی  است. همانطور که گفته شد این مکاتب اعتقاد به طراحی رسمی و پیش‌بینی تدابیر تحلیلی برای تحقق هدف‌های بلندمدت دارند. (شکل 2-3 ص 99 ملاحظه شود) نمونه‌هایی از تعاریف مدیریت استراتژیک متاثر از پارادایم تجویزی عبارتند از:
•    مدیریت استراتژیک عبارت از طراحی، تنظیم و ارزیابی کلیه اقدامات و عملیاتی است که سازمان را قادر می‌سازد آینده را دقیق‌تر و روشن‌تر ترسیم کند.
•    مدیریت استراتژیک یک فرایند تصمیم‌گیری است که می‌تواند محیط درون سازمان را با فرصت‌ها و تهدیدات محیط برون سازمانی به نحوی به هم ربط دهد که ارزش هر یک از این عوامل در تحقق اهداف به خوبی مشخص شود.
•    استراتژی با رعایت تهدیدات و فرصت‌های محیط برون سازمانی و منابع و توانایی‌های سازمان، راه رسیدن به اهداف را مشخص می‌کند.
اندروز، آنسوف، پورتر از متفکرین برجسته مکاتب تجویزی محسوب می‌شوند. ویژگی‌های مکاتب تجویزی عبارتند از:
•    شکل‌گیری استراتژی باید فرایندی آگاهانه و کنترل شده باشد.
•    مسئولیت کنترل و آگاهی شخص اول سازمان است. این شخص استراتژیست واقعی سازمان و رهبر سازمان است نه فقط یک مدیر.
•    مدل شکل‏گیری استراتژی باید ساده و غیر رسمی توسعه یابد.
•    استراتژی‌ها باید منحصر بفرد و ویژه برای هر سازمان باشند.
•    استراتژی باید به طور کامل و مشخص و در صورت امکان به نحوی وارد جزئیات شود که سادگی آنها حفظ شود.
•    ویژگی عمده مکتب تجویزی این است که طرحریزی، اجرا و ارزیابی در فرایندی تکمیلی ولی جدا از هم صورت می‌گیرند.
بزعم مینتزبرگ هدف پارادایم تجویزی کنترل فرایند استراتژی از طریق تجزیه و تحلیل است و لذا آنچه که در این مکتب قابل توجه می‌باشد، چگونگی تنظیم استراتژی است و نه چگونگی ظاهر شدن آن. بنابراین با چنین پیش فرضی استراتژی بعنوان یک برنامه یا موقعیت در نظر گرفته می‌شود.

ب: پارادایم توصیفی (تجربی- انطباقی)
این مکاتب به دنبال روشن ساختن حیطه یا محدوده استراتژی هستند. استراتژی در چارچوب این مکاتب در قالب برنامه، نیرنگ (خط‌مشی)، الگو، موقعیت یا نگرش تعریف می‌شود. مکاتب یادگیری ، قدرت‌گرایی ، ادراکی یا شناختی  ، کار آفرینی ، محیط گرایی  و فرهنگی  مکاتب زیرمجموعه این پارادایم محسوب می‌شوند.
براساس این مکاتب تغییرات شدید، غیرخطی و غیرقابل پیش‌بینی محیط عامل کاهش اثربخشی مکاتب تجویزی است. در واقع در شرایط تحول و تغییر، ارزیابی و ارزش‌یابی مطمئنی از تهدیدات و فرصت‌های محیطی غیرممکن و ارزیابی نقاط قوت و ضعف درون سازمانی غیر واقعی و متأثر از برداشت‌های متفاوت مدیران و در نتیجه غیرقابل اطمینان خواهد بود.
برخلاف مکاتب (پارادایم) تجویزی که در آن استراتژی عامل تغییر ساختار محسوب می‌شود، در مکاتب (پارادایم) توصیفی ساختار کندتر و سخت‌تر از تغییر استراتژی است و استراتژی را بیشتر از ساختار قابل تغییر می‌داند. در چهارچوب نگرش و مکاتب توصیفی – نام دیگر این مکتب، مکتب تعیین‌کننده  است- عوامل و شرایط و شرایط بر تصمیم و به تبع آن بر استراتژی حاکم هستند. استراتژی همان قدر که بر ساختار، فناوری و منابع انسانی تأثیر می‌گذارد از آنها تأثیر می‌پذیرد. (شکل 3-3 ص 103)
نمونه‌هایی از تعاریف مدیریت استراتژیک متأثر از مکاتب توصیفی (تجربی – انطباقی)
•    تأکید مدیریت استراتژیک تفکر و اقدام به موقع است ( نه داشتن یک برنامه حجیم)
•    مدیریت استراتژیک یک فرایند تصمیم‌گیری متکی بر آزمایش وخطا است.
•    تفکر و اقدام استراتژیک (در مقایسه با اقدام یا تفکر تاکتیکی و عملیاتی) به فعل و انفعال و موفقیت کل مجموعه توجه دارد، نه یک بخش از مجموعه
•    مدیریت استراتژیک، یک اقدام و یا اعمال یک راحل اقتضایی و انطباقی کلان است.
•    این مکاتب بیشتر به تفکر و اقدام استراتژیک توجه دارند تا برنامه‌ریزی استراتژیک
•    این شکل از تفکر در شرایط غیر قابل پیش‌بینی طرح‌ریزی بلندمدت را امکان‌پذیر نمی‌داند.
•    این مکاتب، نگرش پیش‌تدبیری در تدوین استراتژی را مردود دانسته و معتقدند که فرایندهای گام به گام و از پیش تعیین شده، نمی‌توانند ما را به تصمیم‌های درست استراتژیک، رهنمون سازد.
•    ادعاهای دیگر این مکاتب غیرممکن بودن تعریف و تبیین دقیق و مشخص استراتژی برای آینده است. زیرا سازمان‌ها و شرایط محیطی به طور مستمر تحت تغییر و تحول هستند.
•    در این رویکرد چیزی به نام برنامه‌ریزی استراتژیک وجود ندارد و آن چیزی که مورد توجه است تدوین استراتژی و اثربخشی آن است تا فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک
•    براساس این مکاتب یک استراتژیست، کسی است که بتواند هر لحظه بر مبنای شرایط موجود برای حرکت موفقیت آمیز سازمان خود تصمیم‌گیری کند.
•    مهمترین ادعای این مکاتب غیرقابل تفکیک بودن طرح‏ریزی از اجرا است. پس طرح و مجری باید یکی باشند  چنین تفکیکی تنها در مدل‌‌های بروکراسی/ ماشینی می‌تواند مطرح باشد که تعداد قلیلی از افراد در رأس فکر می‌کنند و انبوهی از افراد فقط مجری آن هستند.
(شکل 3-4 ص 106 مطالعه شود)

پ: پارادایم تلفیقی
این مکتب سعی در نزدیک کردن و در هم آمیختن مکاتب قبل دارد. در واقع این پارادایم فصل مشترک دو پارادایم قبل است. در این پارادایم به توسعه تفکر استراتژیک و رابطه آن با برنامه‌ریزی استراتژیک توجه می‌شود. (شکل 3-5 ص 108)مشخصات مکتب (پارادایم) تلفیقی عبارتند از:
•    در چهارچوب نگرش این پارادایم ضمن تأکید بر لزوم همخوانی و ایجاد توازن بین قوت‌ها و ضعف‌های سازمان و فرصت‌ها و تهدیدهای محیطی، تغییر عوامل محیطی و شکل‌دهی محیط مطابق اهداف و استراتژی‌های مورد نظر، ضروری است.
•    ضمن اینکه چشم‌انداز، دیدگاه و ارزش‌های مدیران عالی تعیین کننده هستند، نقش کارکنان و واحدهای سازمانی هم در نقش نوآوران و خلاقانه اندیشدن‌های تغییر دهنده غیر قابل اجتناب است.
•    در این طرز تفکر تحلیل‌های  کلان همراه با تحلیل‌های خرد ملاک تصمیم‌گیری‌ها قرار می‌گیرند.
•    رسالت‌ها و آرمان‌های تجویزی با واقع گرایی بیشتری تبیین و اجرا می‌شوند.
•    مکاتب تلفیقی یک برخورد سیستمی – اقتضایی دور اندیشانه را توصیه می‌کنند.
(جدول 3-1 صفحه 110 مطالعه شود)

مکاتب مدیریت استراتژیک
مینتزبرگ مکاتب مدیریت استراتژیک را به 10 مکتب تقسیم می‌کند.
مکاتب تجویزی مربوط به طبیعت استراتژی بوده و بیشتر با این مسأله سرو کار دارند که استراتژی‌ها چگونه باید به شکل قاعده درآیند و از قبل تدبیر شوند. نه اینکه چگونه الزاما شکل می‌گیرند. مکاتب توصیفی هر یک جنبه‌های خاصی از فرایند تشکیل استراتژی را بررسی کرده و بیشتر با مسأله توصیف استراتژی‌ها در سر وکار دارند تا فرایند و روش طراحی استراتژی

الف: معرفی مکاتب تجویزی
1.    مکتب طراحی
 براساس این مکتب شکل‌گیری استراتژی حاصل مواجهه نقاط ضعف و قوت و فرصت‌ها و تهدیدهایی است که محیط خارج و داخل مجموعه مورد نظر را احاطه کرده است. طرفداران این مکتب به دنبال خلق استراتژی‌هایی ساده و بی‌نظیر هستند که بر شکار فرصت‌ها و استفاده مناسب از نقاط قوت استوار است. (شکل 3-6 ص 117).
ویژگی‌های سازمان‌هایی که مشتاقند تا راهبردهای خاص خود را بر مبنای این مکتب اتخاذ کنند، عبارتند از:
•    جمع‌آوری و نگهداری کلیه اطلاعات مورد نیاز برای تنظیم استراتژی
•    شناسایی و تعیین اهداف سازمانی با تمرکز بر دانش، تجربیات و ارزیابی موقعیت داخلی و خارجی سازمان
•    امکان محقق سازی اهداف و قابلیت پیش بینی و تعیین موقعیت‌های آتی
•    توسعه و تدوین استراتژی بصورت گروهی و با تمرکز بر کلیه امکانات و منابع موجود
تاریخچه، ویژگی‌ها و تکنیک‌ها و ابزارها پشتیبان (ص118 الی 120) از کتاب مطالعه شود

2.    مکتب برنامه‌ریزی
این مکتب به دنبال مکتب طراحی رواج یافت. در این مکتب یک اصل پایه حاکی از قابلیت تقسیم و اجرای گام به گام توالی منطقی از اقدامات است که طی مکتب طراحی در قالب یک فرایند یکپارچه رواج یافته بود. براساس این مکتب، برنامه‌ریزی یک فرایند رسمی و قابل مدل‌سازی است که بر مبنای آن می‌توان اهداف، برنامه‌ها، طرح‌های عملیاتی و بودجه را در قالب برنامه‌های راهبردی برنامه‌های عملیاتی و برنامه‌ریزی بودجه تدوین و در دوره‌ها و سطوح مختلف زمانی و سازمانی به مرحله اجرا گذاشت. در این مکتب نقش اصل بر عهده پرسنل برنامه‌ریزی بجای مدیران عالی است. (شکل 3-7 ص 121 ملاحظه شود) همچنین مطالب مربوط به تاریخچه، ویژگی‌ها و ابزارها از ص 121 تا ص 123 مطالعه شود.

3.    مکتب موقعیت‌یابی
بر اساس این مکتب، راهبردها ناشی از نتایج تجزیه و تحلیل موقعیت‌های استراتژیک هستند که بیشتر بر اهمیت فرصت و موقعیت استراتژی، نسبت به فرایند تنظیم استراتژی تأکید دارند. عمده توجه این مکتب به خلق ایده‌‌هایی ساده اما دگرگون کننده است که در یک موقعیت خاص می‌تواند، تجویز شود. براساس این مکتب در هر یک از شرایط خاص تنها یک یا چند استراتژی بخصوص‌ امکان و قابلیت طرح و بکارگیری را دارا باشند.
این مکتب زمینه‌ای مناسب برای تنظیم و تطبیق استراتژی با شرایط موجود بکار می‌گیرد و استراتژی را نیز بعنوان موقعیتی عام، مشترک و بخصوص قابل شناسایی در بازارهای تجاری تعریف می‌کند. به دنبال مطالعات و تحقیقات مایکل پورتر در دهه 1980 در خصوص موقعیت‌یابی استراتژیک تحت عنوان استراتژی‌های رقابتی انتشار یافت، بنیان‌های مکتب موقعیت‌یابی پی‌ریزی شد. مطالب مربوط به تاریخچه، ویژگی‌ها و ابزارها از ص 125 تا ص 127 مطالعه شود.

ب: معرفی مکاتب توصیفی (تجربی – انطباقی)
1.    مکتب کارآفرینی
این مکتب ریشه در درک شهودی، قضاوت و تجربه دارد و بر همین اساس نوع خاصی از استراتژی را مورد توجه قرار می‌دهد که مبتنی بر شخصیت‌گرایی و عناصر رهبری بوده و و چشم‌انداز و نگرش سازمان در آینده را روشن می‌سازد. این مکتب در بستر تئوری‌های نئوکلاسیک بعنوان راحلی برای اجتناب از شکست‌های اقتصادی توسعه یافت.
پدیده رایج در این مکتب رهبری است و بر این اساس کلید موفقیت و قدرت سازمان بدست رهبران اجرایی قرار دارد. ویژگی این رهبران توانایی خلاقیت، نوآوری و شکار فرصت‌ها است. در این مکتب تمرکز بر فرصت‌های پیش رو است تا مسائل و مشکلات.
آغاز استراتژی در این مکتب دارای خصوصیاتی است که بر ابهام و عدم اطمینان محیطی استوار است. این مکتب نه تنها در فرایند شکل‌گیری استراتژی کاملا بر دیدگاه‌های رهبری تمرکز دارد، بلکه تاکید زیادی برجنبه‌های خطرپذیری و روحیه‌های فردی، قضاوت‌ها، تجربه‌ها، دانش، بصیرت و خواست مدیران دارد.
•    این مکتب دیدگاهی از استراتژی را بعنوان یک دور‌نما (
Strategy as a Perspective) مورد توجه قرار می‌دهد که به همراه تصویر (Image) و حس جهت یابی، چشم‌انداز را تشکیل می‌دهند.
•    نکته محوری در این مکتب، چشم‌انداز است که در حقیقت یک نماد ذهنی از استراتژی بوده و در ذهن رهبر خلق شده و یا حداقل شکل گرفته است.
•    در این مکتب، رشد هدف اصلی و برجسته در سازمان‏های کارآفرین است.
فرایند شکل‌گیری استراتژی در این مکتب بصورت نیمه آگاهانه می‌باشد که ریشه در تجربه‌ها و بصیرت رهبر دارد. استراتژی کارآفرینی هم از یک سو تعمدی و براساس تعمق و سنجش کارآفرین شکل می‌گیرد و در عین حال دارای شکلی معمولی و برآیندی است.
•    تعمدی از این جهت که اصول و چارچوب آن کاملا توسط کارآفرین و ذهنیت‌های وی به شکل تعمدی شکل گرفته و
•    معمولی از این جهت که اجزا این استراتژی در حین اجرا و براساس شرایط، ممکن است تغییر کند.
سازمان در این مکتب انعطاف‌پذیر بوده و می‌تواند براساس رهنمود‌های رهبر حرکت کند. استراتژی کارآفرینی با هدف ایجاد یک گوشه اختصاصی در محیط برای سازمان تدوین می‌شود. دراکر و مینتزبرگ از اندیشمندان این مکتب محسوب می‌شود. (ویژگی‌ها مکتب در ص130 مطالعه شود)

2.    مکتب شناختی(ادراکی)
در این مکتب استراتژی بعنوان یک نگرش مطرح شده و چگونگی ارتباط استراتژیست با اطلاعات محیطی را نشان می‏دهد. برمبنای این مکتب تنظیم استراتژی فرایندی اقتضایی است. با استناد به این مکتب می‌توان آنچه را که در ذهن افراد می‌گذرد را همانگونه که ایشان می‌اندیشند، مطرح ساخت. براساس این مکتب، شناخت یک فرایند ذهنی به منظور ساخت و توسعه استراتژی، همانند تفسیرهای خلاق، جهت به تصویرکشیدن واقع بینانه واقعیت‌ها صورت می‌گیرد.
براساس این مکتب، راهبرد در ذهن استراتژیست شکل می‌گیرد و لذا راهبردها بعنوان چشم‌اندازها، شکل‌ها، مفاهیم، نقشه‌ها و چهارچوب‌هایی پدید می‌آیند که چگونگی برخورد مدیران با دروندادهای محیطی خود را شکل می‌دهند. ویژگی‌های مکتب در ص132 مطالعه شود.

3.    مکتب یادگیری
فرایند تنظیم استراتژی فرایندی توام با یادگیری عمومی است و لذا نیازی به اعمال قدرت و یا تحمیل استراتژی در کل سازمان نیست. در این مکتب، اینکه چه کسی به تنظیم استراتژی می‌پردازد، مهم نیست بلکه این موضوع که آنها چگونه این کار را انجام می‌دهند مهم است. این مکتب واقعیت‌هایی را که سازمان‌ها در شرایط پیچیده و پویا با آن مواجه هستند را دنبال می‌کند.

4.    مکتب قدرت‌گرایی
براساس این مکتب شکل‌دهی استراتژی در قالب فرایند نقد و بررسی حاصل می‌شود. فرایند شکل‌دهی استراتژی از دیدگاه این مکتب، مدیریت، کنترل و جهت‌دهی مناسب قدرت‌های اعمال شده از جانب عوامل داخلی و  خارجی است، به نحوی که منجر به تحقق اهداف سازمان شود. هدف از کاربرد کلمه قدرت در این مکتب توضیح و تشریح مراتب تأثیر و نفوذ می‌باشد که از دو حوزه داخلی و خارجی نشأت می‌گیرد. قدرت خرد قدرت‌های درون سازمان که به طرق مختلف مانند مقاومت در برابر تغییر، عدم توجه به قانون، تعارض و ... ظاهر می‌شود. قدرت کلان ناشی از اعمال قدرت عوامل خارجی و محیطی از جمله شرکت‌ها و سازمان‌های هم هدف (رقیب)، ذینفعان و....می‌باشد.

5.    مکتب فرهنگی
براساس این مکتب، ساخت استراتژی به مثابه یک فرایند که ریشه در نیروهای اجتماعی و فرهنگی دارد، معرفی می‌شود. در این مکتب، شکل‌گیری استراتژی حاصل توافق گروهی و آرمان مشترک سازمانی است. به عبارت دیگر ساخت استراتژی حاصل فرایند تعاملات اجتماعی است که بر پایه عقاید و درک مشترک اعضا سازمان بنا شده است.
•    مکتب محیطی
تمرکز این مکتب بر نیروهایی است که در بیرون سازمان مجموعه را تحت تأثیر قرار می‌دهند. برخلاف مکاتب دیگر که از این نیروها بعنوان عوامل تأثیرگذار یاد می‌کنند، در این مکتب، عوامل خارجی بازیگران و نقش آفرینان اصلی صحنه هستند. بر مبنای این مکتب تغییرات و تحولات محیطی هستند که شکل‌گیری استراتژی را امکان‌پذیر ساخته و سازمان‌ها را مجبور به اتخاذ استراتژی صحیح می‌کند. سازمان‌ها آ‌ن کاری را انجام می‌دهند که محیط به ایشان دیکته می‌کند و این در حالی است که نتوانند بر محیط تأثیر گذار باشند.

پ: معرفی مکاتب تلفیقی
1.    مکتب پیکره بندی
طرفداران مکتب به دنبال گونه‌ای مجتمع و یکپارچگی هستند و لذا اجزاء و عناصری از مکاتب گوناگون را به کار می‌گیرند. این مکتبه دو جنبه دارد.
•    یکی به حالت و وضعیت سازمان و محیط بیروی سازمانی بر‌می‌گردد که به شکل‌دهی معروف است.
•    جنبه دیگر مرتبط با فرایند اتخاذ استراتژی است که با واژه تدوین بیان می شود.
اگر سازمان یک حالت وجودی را اتخاذ کند (جنبه اول) آنگاه ایجاد استراتژی، فرایند جهش از یک حالت به حالت دیگر است (جنبه دوم). لذا این مکتب از دو دیدگاه بحث می‌شود. دیدگاه اول در ارتباط با ابعاد مختلفی از یک سازمان است که تحت چه شرایطی  خاص با هم ترکیب می‌شوند تا «حالت‌ها»، «مدل‌ها» یا «انواع مورد نظر» را ایجاد کنند. دیدگاه بعدی مربوط به این می‌شود که چگونه این حالات مختلف پشت سر هم چیده می‌شوند تا «مراحل» و چرخه‌های عمر سازمانی را تعیین کنند. ویژگی‌های مکتب در ص 142 مطالعه شود.


(تالیف: دکتر علی احمدی و همکاران، انتشارات: تولید دانش، تهیه کننده: فرشید حسینی)