مدیریت رفتار سازمانی
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فهرست مطالب(جلد اول) | فهرست مطالب(جلد دوم) | ||||||
| فصل اول: نقش مديريت | فصل سيزدهم: شناخت نياز | 1 | 2 | ||||
| فصل دوم: مديريت كلاسيك | 1 | 2 | فصل چهاردهم: ايجاد انگيزش | 1 | |||
| فصل سوم: نهضت روابط انساني | 1 | فصل پانزدهم: ديدگاههاي اوليه در رهبري | 1 | ||||
| فصل چهارم: مديريت امروز | 1 | 2 | فصل شانزدهم: نظريههاي اقتضايي رهبري | 1 | 2 | ||
| فصل پنجم: كليات و مفاهيم تصميمگيري | 1 | فصل هفدهم: ديدگاههاي نو در رهبري | |||||
| فصل ششم: فرآيند و ديدگاهها در تصميمگيري | 1 | فصل هجدهم: مفاهيم اوليه ارتباطات | |||||
| فصل هفتم: تصميمگيري و انواع مدلها | 1 | فصل نوزدهم: مديريت ارتباطات سازماني | |||||
| فصل هشتم: مباني برنامهريزي | 1 | 2 | 1 | فصل بيستم: فنآوري ارتباطات و اطلاعات | |||
| فصل نهم: برنامهريزي و تدوين استراتژي | 1 | 2 | فصل بيست و يكم: مديريت تعارض | ||||
| فصل دهم: مباني سازماندهي و طراحي سازمان | 1 | 2 | فصل بيست و دوم: سيستمهاي اطلاعاتي مديران | ||||
| فصل يازدهم: سازماندهي | 1 | 1 | فصل بيست و سوم: اصول كنترل | 1 | |||
| فصل دوازدهم: ساختار | فصل بيست و چهارم: فرهنگهاي سازماني و استراتژيهاي كنترل | ||||||
| فصل بيست و پنجم: ابزار و روشهاي كنترل |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| عنوان | لينك | عنوان | لينك |
| فصل 1: مفاهيم اوليه مديريت | 1 | فصل 14: سازماندهي ارتباطات | |
| فصل 2: مديريت کلاسيک | 1 | فصل 15: سازماندهي زمان | 1 |
| فصل3: نهضت روابط انساني | 1 | فصل 16: کارمنديابي | 1 |
| فصل4: بينش جديد در مديريت | 1 | فصل 17: آموزش | |
| فصل5: فرايند برنامه ريزي | 1 | فصل18: انگيزش | |
| فصل6: انواع برنامه ها | 1 | فصل19: رهبري | |
| فصل7: هدف گذاري | 1 | فصل 20: مشارکت | 1 |
| فصل8: روش هاي برنامه ريزي | 1 | فصل 21: تيم سازي | 1 |
| فصل9: حل مساله | 1 | فصل22: فرايند کنترل | 1 |
| فصل 10: سازماندهي فعاليت ها | 1 | فصل23: ارزشيابي عملکرد | |
| فصل 11:سازماندهي اختيار و قدرت | 1 | فصل24: سازمان هاي امروزي | |
| فصل 12: سازماندهي تفويض اختيار | 1 | فصل25: سازمان هاي فردا | |
| فصل 13: سازماندهي هماهنگي | 1 | فصل26: محيط سازمان ها |
امینی ، خواجه پیری
١٢٠قانون در رابطه با چگونگی دستیابی به موفقیت
(1 قانون
علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .
2 قانون ذهن
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید .آشنایی
موثر بودن ، خواه در زندگی شخصی خودمان و خواه در زندگی دیگران ، محصول "منش" ماست ، نه ثمره قواعد و فنونی برای اداره یا کنترل کردن دیگران . هفت عادت توصیه شده در این کتاب ، برنامه ای برای ایجاد تغییر بنیادی و پایدار است . مشروط بر اینکه آنها را به خوبی بیاموزیم ، به دیگران تعلیم دهیم و متعهد شویم که در زندگی روزمره به کار گیریم .
نخستین ثمره این هفت عادت احترام به خود و
اعتماد به نفس افزون تر ناشی از خویشتن داری است . دومین ثمره آن تاثیر و
بهبودی در روابط با دیگران است ، که خود حاصل مستقیم احترام به خویشتن است .
سوم اینکه خواهیم توانست بر دیگران تاثیر بگذاریم و در آن ها انگیزه ایجاد
کنیم .ثمره چهارم ، خلاقیت و شادی و هیجان و اشتیاق برای آموختن خواهد بود
.
این برنامه بر اساس تحول است و نه تغییر یک شبه . بهای پرداختن به
چنین تحولی دو چیز است :
1) کوشش برای دریافتن و آموختن این هفت
عادت و تعمق درباره ی مطالب ارائه شده .
2) آموزش بی درنگ آنچه
آموخته ایم به دیگران .
3) عمل کردن و متعهد بودن به عمل به این
عادات .
به این ترتیب این مطالب بخشی از تفکر و زندگی و جزئی از نرم
افزار ذهنمان می شوند ، به گونه ای که پس از مدتی احساس می کنیم از آن
خودمانند .
تاثیر تغییر برداشت
اگر بخواهیم رفتار اشخاص را تغییر دهیم ، باید تصویری را که از نقش خود دارند عوض کنیم . منظور از برداشت ، شیوه نگرش ما به جهان و امور و نقش خودمان است . برداشت های ما ، درست یا نادرست ، منشا گرایش ها و رفتار ها و در نتیجه منشا روابط ما با دیگران است . تغییر برداشت می تواند در زندگی شخصی و حرفه ای ما پیشرفت های چشم گیری ایجاد کند .
نگاهی به هفت عادت
عادت عبارت از فصل مشترک دانش ، مهارت و اشتیاق
است . عادت ها را می توان آموخت ، و همچنین کنار گذاشت و به جای آن عادت
جدیدی آموخت . نکته آن است که فراموش نکنیم که این عملی زمان بر است و با
صرف هزینه و تلاش طولانی مدت حاصل می شود . راه حل های آنی ، تنها به
مداوای مشکلات اضطراری می پردازد و اثر بخشی پایدار نخواهد داشت. این هفت
عادت مستقیما به موثر بودن ارتباط می یابند. آن را تعادل میان تولید و
قابلیت تولید می دانیم. مجموع مهارت،دانش و اشتیاق ، قابلیت تولید را می
سازند. اصل حفظ قابلیت تولید ، تا اندازه زیادی معطوف به نگرش های دور برد و
روش های دراز مدت است. این برداشت ، جوهر موثر بودن است.
اگر بتوانیم
بر اساس اصول درست ، فرهنگی زایا به وجود آوریم که به مرور زمان ایجاد می
شود ، می توانیم از بالاترین سطح همکاری و کار گروهی بهره مند شویم . آنگاه
می توانیم مطمئن باشیم که اصول و عادت های موثر بودن را ه دست آورده ایم .
این هفت عادت کاملا در هم تنیده و به یکدیگر مرتبط اند و به توالی می آیند
. همچنین به انسان کمک می کنند تا از حالت اتکا به
اتکای متقابل برسد. اتکا پایین ترین نقطه پیوستار بلوغ و اتکای متقابل
بالاترین نقطه آن است، و استقلال میان این دو قرار می گیرد.
عادت 1 : عامل باشید
اساسی ترین عادت عامل بودن است. عامل بودن یعنی
مسئولیت خود را به عهده گرفتن،ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص،یا این
بهانه که رفتار شما حاصل شرطی شدن شماست. نقطه مقابل عامل بودن،واکنشی بودن
است. مردمان موثر عاملند. یعنی مسئولند و رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب
آگاهانه خودشان است.
نظریه های مختلف جبرگرایی،
رفتار و خصوصیات ما را در سه جنبه ژنتیکی،روانی و محیطی تحلیل می کند و
قائل به اختیار و انتخاب آگاهانه نیستند. معتقدان به چنین نظریه
هایی،افرادی واکنشی هستند و همواره دیگران یا خود و یا شرایط را ملامت می
کنند. حال آنکه افراد عامل،فقط ارزش ها و اصولی را انتخاب می کنند که
خودشان درونا بتوانند صحت و اعتبار آن را تشخیص داده و تایید کنند.
یکی
از بهترین راه ها برای تشخیص میزان عامل بودن خود، این است که ببینیم وقت و
انرژی خود را صرف چه چیزهایی می کنیم. می توانیم حلقه نگرانی خود را از
حلقه چیزهایی که درباره آن ها نگرانی به خصوصی نداریم جدا کنیم. با نگریستن
به امور درون حلقه نگرانی خود درمی یابیم که چه چیزهایی بیرون از
اختیارمان قرار دارند و در مورد کدام چیزها می
توانیم کاری انجام دهیم. دسته اخیر در دایره کوچکتری به نام حلقه نفوذ قرار
می گیرند. با تمرکز بر این حلقه می توان آن را گسترش داد تا جایی که حتی
بزرگتر از حلقه نگرانی شود. بدین ترتیب است که همواره به نگرانی ها پاسخ
مناسب خواهیم داد.
آنچه ما
امروز هستیم به دلیل انتخابهای دیروز ما بوده است . پس می توانیم امروز
دیگر گونه انتخاب کنیم . مشکلاتی که با آنها روبرو می شویم در یکی از طبقه
بندیهای زیر قرار دارد :
1) کنترل مستقیم ( مشکلاتی که به رفتار خودمان مربوط می شود )
2) کنترل غیر مستقیم ( مشکلاتی که به دیگران مربوط می شود)
3) عدم کنترل ( مشکلاتی که نمی توانیم کاری درباره شان بکنیم مانند واقعیتهای مربوط به گذشته یا وضعیت خود )
مشکلات مربوط به کنترل مستقیم را می توان از
طریق تغییر دادن عادتهای خود حل کرد که به عادتهای 1 و 2 و 3 مربوط می شود.
مشکلات مربوط به کنترل غیر مستقیم را می توان
از طریق تغییر دادن شیوه ها نفوذ خود حل کرد که به پیروزیهای عمومی یا
عادات 4 و 5 و 6 مربوط می شود .
مشکلات
مربوط به عدم کنترل را می توان با زیستن مسالمت آمیز با آنها حل کرد .
پس بایدحلقه نفوذ
خودمان را گسترش دهیم .
تعهداتی
کوچک را ایجاد و آنها را حفظ کنیم . الگو باشیم نه منتقد . بخشی از راه حل
باشیم نه بخشی از مشکل . در مورد هر کاری حلقه نفوذمان را برای حل مشکل
مشخص کنیم و آن گام برداریم.
عادت 2 : ذهنا از پایان آغاز کنید
یعنی به روشنی مقصدمان را بشناسیم . مثلا اگر فردا تشییع جنازه ما باشد و ما ناظر بر آن، دوست
داریم افرادی که ما را می شناسند درباره ما چه بگویند و از ما چگونه یاد
کنند ؟ ( در مقام همسر ، در مقام دوست ، در مقام همکار ، در مقام رئیس ، در
مقام ... )
مدیریت یعنی درست
انجام دادن امور . رهبری یعنی انجام دادن امور درست .
باید کانون توجهمان اصول باشد نه کار نه تملک نه
تفریح، نه دوست، نه دشمن، نه مسجد، نه خود، نه همسر، نه خانواده و نه پول . اصول را فدای موارد دیگر نکنیم چرا که در
نهایت احساس خوشبختی نخواهیم کرد .
پس شعار رسالت شخصی خود را بنویسیم . نوشتن شعار رسالت امری زمان
بر است و نباید برای آن عجله کرد. باید فرصت کافی داد تا همه کسانی که به
نحوی درگیر آن هستند در آن مشارکت داشته باشند. چرا که راز تعهد ، مشارکت
راستین همه افراد است و نوشتن شعار رسالتی که افراد به آن پایبند نباشند
کاری عبث است.
چنانچه بتوانیم اختیار زندگی خود را به دست بگیریم احساس
امنیت درونی می کنیم و این باعث ایجاد " ذهنیت فراوانی" در ما می شود. به
این ترتیب قابلیت تولید خود را بالا برده ایم. در مقابل کسانی که منشا
احساس آن ها دیگرانند ، دارای ذهنیت کمبود اند.
عادت 3 : نخست امور نخست را قرار دهید
چه کاری برای موفقیتمان بسیار مهم است ولی به
آن نمی پردازیم ؟
هشتاد درصد
نتایج ،حاصل بیست درصد از کار و فعالیت است .
چهار نوع فعالیت وجود دارد :
1- کارهای ضروری و اضطراری ( مثل بهرانها )
2- کارهای ضروری و غیر اضطراری ( شناخت فرصتها – برنامه ریزی )
3- کارهای غیر ضروری و اضطراری ( جلسات بی مورد – تلفنها )
4- کارهای غیر ضروری و غیر اضطراری ( اتلاف وقت – تلویزیون – کارهای پیش پا افتاده )
افراد موفق کسانی هستند که به امور دوم می
پردازند . آنها هرگز مسایل را مورد توجه قرار
نمی دهند بلکه ذهن را به
فرصتها و راه حلها معطوف می دارند .
نه گفتن به فعالیتهای دیگر، مایه ای ندارد .
بعضی
کارها را به دیگران واگذار کنیم .
پس اوقات خود را به صورت هفتگی برنامه ریزی کنیم.
عادت 4 : برنده / برنده بیاندیشید
برداشت های زیر در مناسبات انسانی وجود دارد:
1- برنده / برنده : در تمام جنبه های ارتباطی در صدد جذب منافع دو جانبه است .
2- برنده / بازنده : معطوف به قدرت گرایی است.
3- بازنده / برنده : مختص کسانی است که همواره برای جلب رضایت دیگران و ایجاد محبوبیت در ایشان کوتاه می آیند.
4- بازنده / بازنده : وقتی دو طرف با نگرش برنده/ بازنده یعنی دو موجود لجوج و خود رای با هم وارد مذاکره شوند چنین وضعی پیش خواهد آمد.
این سوال که چه کسی در زندگی مشترک ما برنده است ؟ پرسش مسخره ای بیش نیست . اگر هر دو نفر برنده نباشیم ، هر دو بازنده ایم .
هرگز نباید در شرکتی که همه برای دستیابی به موفقیت نیاز به همکاری دارند بین همکاران رقابت برنده / بازنده برقرار شود .
به کار گیری نگرش برنده /برنده عادت رهبری است و
مستلزم کاربرد چهار خصیصه منحصر به فرد انسانی یعنی خودآگاهی ، تخیل ،
شعور و اراده آزاد است . همچنین مستلزم یادگیری متقابل ، تاثیرگذاری متقابل
و منافع متقابل است . این نگرش فلسفه جامع زندگی و ارتباط متقابل و قانون
طلایی عمل و دارای پنج بعد است :
1) منش
2) کیفیت روابط
3) توافق ها
4) نظام ها
5) فرایندها
عادت 5 : نخست بخواهید بفهمید ، آنگاه جویای تفاهم باشید
این عادت مستقیما به شیوه ارتباط بر می گردد و
کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر نگرش برنده / برنده است .
اغلب مردم
با نیت پاسخ دادن ، به سخنان دیگران گوش می کنند و نه اینکه قصد درک آن را
داشته باشند . همچنین عقاید ، احساسات و داوریهای خود را دخیل کرده و برای
پاسخ به یکی از چهار روش زیر توسل می جوییم :
1- ارزیابی : موافق انجام کاری یا مخالف
2- بازجویی : سوال پیچ کردن مخاطب
3- تحمیل پند و اندرز : نصایح حکیمانه خود را بر دیگران تحمیل می کنیم
4- تعبیر و تفسیر : رفتار و انگیزه های دیگران را بر حسب رفتار و انگیزه های خود می سنجیم
در بسیاری از مواقع برای تغییر وضعیت فرد نیازی به پند و اندرز و توصیه نیست . غالب مردم پس از اینکه مجالی برای ابراز احساسات بیابند مسائل خود را می شکافند و در نتیجه راه حلها خود آشکار می شوند .
عادت 6 : سینرژی ( انرژی گروهی ایجاد کنید )
این عادت ثمره نهایی یا ایجاد راه حل های تازه و
بهتر گروهی است . سینرژی ضد مصالحه و سازش است . به تعبیر دیگر یعنی کل
بزرگتر از مجموع اجزای آن است ، در اینجاست که خلاقیت خود را به کار می
گیریم .برآیند نیروی جمعی از جمع تک تک نیروها بیشتر است .
برای رسیدن و
عمل کردن به شیوه برنده / برنده باید به ایجاد سینرژی بپردازیم . با به
کار گیری عادت های 4 و 5 و 6 می توانیم به این مهم دست یابیم . دقیقا به
حرف های طرف مقابل گوش کنیم و در نهایت احترام ارتباط برقرار کنیم . آنگاه
توانایی های خلاق خود را به کار بریم .
بها دادن به تفاوتها ( تفاوتهای ذهنی ، احساسی و روانی ) جوهره کار
تیمی است .
عادت
7 : اره را تیز کنید ( بازسازی خویشتن )
عادت هفت عبارت است از ایجاد مجال برای بازسازی
خویشتن . مابقی شش عادت مبتنی بر این عادت است ، زیرا سایر عادت ها را ممکن
می سازد .
گاه که به عواقب عظیم ناشی از چیزهای کوچک می اندیشیم ، به
این نتیجه می رسیم که اصولا هیچ چیز حقیری وجود ندارد .
گاه دست از کار
بکشید و در گفتار و رفتارمان درنگ و تامل کنیم .
بازسازی
باید در چهار بعد صورت گیرد :
1- جسمانی ( ورزش ، تغذیه ، کنترل فشارها )
2- ذهنی ( مطالعه ، تجسم ، برنامه ریزی ، نوشتن )
3- معنوی ( تعیین ارزشها ، تعهد ، مطالعه و نیایش )
4-
عاطفی / اجتماعی ( خدمت ، همدلی ، روحیه تیمی ، امنیت باطنی )
نباید از اکتشاف باز ایستیم و غایت همه اکتشافهایمان رسیدن به همانجایی خواهد بود که از آن آغاز کرده ایم ، تا برای نخستین بار همان جا را بشناسیم .
یک سازمان و مدیر خلاق تائی
چی اوهنو، مدیر عامل سابق تویوتا و معمار سیستم تولید تویوتا، 40 سال تلاش
بیوقفه برای ساختن این سیستم کرد که بعدها به
تولید ناب نیز معروف شد .
پیام مهم اوهنو این است: اگر دیگر نمیتوانید هر چه را تولید میکنید به یک مشتری مجبور بفروشید، اگر دیگر نمیتوانید از طریق افزایش فروش یا ورود به بازارهای جدید و تولید محصولات جدید هزینههای خود را کاهش دهید و مجبورید به دلیل شرایط رقابتی، محصولاتی متنوع را به میزانی کم با کیفیت بالا و با قیمتی غیرقابل رقابت تولید کنید تنها یک راه برای بقای شما وجود : باید تولید ناب یا همانا سیستم تولید تویوتا را پیاده کنید، سیستمی که به شما امکان میدهد فقط آن چیزی را تولید کنید که مشتری واقعاً میخواهد، دقیقاً در زمانی که میخواهد، دقیقاً به میزانی که میخواهد و با قیمت و مشخصاتی غیرقابل رقابت.
اگر در شرکت معینی به تولید کالا یا خدمت معینی مشغول هستید، سعی کنید شرایط موجود، روشهای کاری و شیوه تولید و برنامهریزی خود را با ایدههای مطرح شده در آن مقایسه کنید تا مشکلات و اشتباهات خود را درک کنید و راه برون رفت از این مشکلات را بیابید. گام اول آنکه بتوانید به شرکت خود کمک کنید آن است که بتوانید از شرایط و روشها و عادتهای موجود فراتر رفته و از نگاه یک ناب اندیش، این شرایط را نقد و بررسی کنید. پس از آن است که میتوانید برای مشکلات شرکت خود یک راه حل واقعی با نتایج پایدار به دست آورید.
تویوتا به یکی از بزرگترین شرکتها در دنیا تبدیل شده فقط چون «سیستم تولید تویوتا» را ایجاد کرده است. عامل دیگری که تاکنون نادیده گرفته شده و در موفقیت آن بسیار موثرتر بوده، همانا فرهنگ تناقض در تویوتاست.
«تی.پی.اس» نوعی نوآوری سختافزاری است که به تویوتا امکان میدهد بهطور مداوم شیوههای تولید را بهبود بخشد. این شرکت همچنین در نوآوریهای نرم مربوط به نیروی انسانی و فرهنگ سازمانی نیز تبحر یافته و موفق شده است، چون آگاهانه دیدگاههای متناقض را در سازمان تقویت میکند و کارمندان را بر آن میدارد تا راهحلهایی بر مبنای اختلافها بیابند، تا آنکه به دنبال مصالحه باشند. این فرهنگ ایدههای نوآورانهای را خلق میکند که تویوتا برای جلوزدن از رقبا آنها را اجرا میکند.
تحقیق نویسندگان، شش عامل را که باعث ایجاد تناقض در تویوتا میشوند آشکار میکند. سه عامل گسترش باعث ایجاد تغییر و پیشرفت شرکت میشود: اهداف ناممکن، سفارشیسازی محلی و آزمایشکردن. این عوامل سازمان را متنوعتر و پیچیدهتر میسازند و تصمیمگیری را دشوارتر کرده، تهدیدی برای سیستمهای کنترل بهشمار میآیند. برای اینکه از وزش بادهای تغییر در جهت سقوط سازمان جلوگیری شود، شرکت همچنین سه عامل یکپارچهساز را مورد استفاده قرار میدهد: ارزشهای موسسان؛ مدیریت ارتقا و جذب کارکنان و ارتباطات باز. این عوامل ثبات شرکت را تضمین میکنند، کارکنان را یاری میرسانند تا درک درستی از محیطی که در آن کار میکنند بهدست آورند و ارزشها و فرهنگ تویوتا را جاودانه سازند.
رسیدن به تویوتا فقط مستلزم تقلید از یکی از اقدامات آن نیست، بلکه درباره خلق یک فرهنگ است. از آنجایی هم که فرهنگ تناقض این شرکت انسانمحور است (و انسان هم هرگز کامل نیست) همیشه جایی برای بهبود وجود دارد.
یک فکر بکر
اوهنو پیش از ورود به کارخانه خودرو سازی تویوتا در کارخانجات نساجی تویودا مشغول به کار بود . او ایده خودگردان سازی را از ماشین آلات پارچه بافی اقتباس کرد . پس از مدتی اوهنو به این فکر افتاد که به جای اختصاص هر کارکرد ( تراش کاری ، سوراخ کاری و ... ) به یک واحد و اختصاص یک اپراتور تک مهارته برای هر ماشین ، سیستم حرکت را در کارگاه پیاده نماید . در سیستم قبلی ( سیستم آمریکایی ) برای کاهش هزینه ها تنها یک راه وجود دارد و آن تولید انبوه است که منجر به ایجاد حجم عظیمی از اتلاف خواهد شد . اوهنو در سال 1950 و در شرایطی که تویوتا وضع مناسبی نداشت به مدیریت کارگاه ماشین کاری منصوب شد . او در اولین قدم برای تغییر سنتی که در آن هر کارگر وظیفه خاص بر عهده داشت ، بر اساس توالی فرایند ماشین کاری ، ماشین های مختلف را کنار یکدیگر مستقر ساخت . بعدها ماشین آلات به طور موازی یا L شکل چیده شده اند و سعی شد یک کارگر اپراتور همزمان در مسیر پردازش محصول با 3 یا 4 ماشین کار کند . البته این کار با مقاومت کارکنان روبه رو شد ، مشکل دیگر توقف ماشین آلات و نیاز به تنظیم مجدد آن ها بود که این کار برای کارگران غیر ماهر بسیار دشوار بود . و این مشکلات اوهنو را در یافتن جهت درست حرکت یاری می کرد . با این فکر بکر اوهنو ، به زودی دوره رکود به پایان رسید و سفارشات زیادی به کارخانه تحویل داده شد ، به طوری که کارخانه با کمبود مواد اولیه و قطعات رو به رو شد و تویوتا پله های ترقی را طی کرد .
مقدمه
اهداف این کتاب، راهنمایی شما برای آغاز و ادامة کسب و کار، آموزش مدیریت کسب و کار، ایجاد انگیزه برای راهاندازی کسب و کارهای تازه و معرفی کارآفرینان مشهور است.
کارآفرینان کسانیاند که با ایجاد محصولات و خدمات نوین مورد نیاز مردم، به پاداشهای اقناع کننده دست مییابند. از هیچ ،کسب و کاری جدید خلق میکنند . به رغم مخاطرات بسیار، مبدع کارهای جدید میشوند . به تنهایی و بدون دخالت مدیریت، تصمیممیگیرند که چه مقدار از سرمایة خود را گسترش دهند، یا آن را محدود کنند. آنها بنیانگذاران شرکتها و پدیدآورندگان مفاهیم و ایدههای جدیداند. با تمام نیرو و اراده از عقاید خود دفاع میکنند. و باورهای خود را با ارادهای خللناپذیر به پیش میبرند و در برابر آنچه دیگران غیرممکن یا ناکارآمد میپندارند، ایستادگی میکنند.
شاخصة تمام کارآفرینان موفق، خلاقیت، نوآوری، ریسکپذیری، استمرار کار بیش از دیگران و انجام کار بیش از حد نیاز است. تقریباً، تمام کسانی که به قلل موفقیت رسیدهاند، از تمام اشخاصی که به حدّ آنان نرسیدهاند، بیشتر و سختتر کارکردهاند؛ تحقیق و مطالعه کردهاند و دقیقتر برنامهریزی کردهاند. آنها ضمن پرهیز بیشتر، به خود« نه» گفتهاند و مشکلات بیشتری را از سر راه برداشتهاند. مهارت در سرمایهگذاری و مدیریت مدبّرانهی کسبو کار، توزیع مجدد ثروت را تضمین میکند. در سطور زیر، مقولههای: یافتن زمینة کاری مناسب، آغاز و راهاندازی آن، کارمندیابی، اصول و راهکارهای برنده شدن، مدیریت، بازاریابی، فروش، اثرقوانین مالیاتی، تنوع بخشی، کنارهگیری و فروش کسبوکار به اختصار ارائه شده است.
1)آغاز کار یک مبارزه است:
اساسیترین گام برای یک کارآفرین، تصمیمگیری برای راهاندازی و آغاز کار است. آغاز کسبوکار جدید به شجاعت و همت بسیاری نیاز دارد. مشکلات کسبوکار تنها با ایستادگی و پشتکار برطرف میشوند. هر کسب و کار تازه علاوه بر مشکلات معمول، مشکلات خاص خود را نیز دارد و کارآفرین در شروع کار مجبور است راه خود را از میان طیف بیپایان مشکلات بازکند.البته تمام این مسائل و مشکلات قابل حلاند. کسانی که مقاومت میکنند و از مشکلات نمیهراسند، به موفقیتهای چشمگیری نائل میگردند. گاه، پول پاداشی نیست که فوراً به دست آید؛ اما تجربه میتواند از مثقالها طلا ارزشمندتر باشد. هرچه ثروت خود را دیرتر به دست آورید، بیشتر خواهد بود.
2)چگونه زمینة کاری مناسبی بیابید:
شغل فعلی شما منبعی غنی از ایدهها و مفاهیم است. نیازهای بیپاسخ مانده بهترین راه برای یافتن یک فرصت کاریاند. دفترچه یادداشت کوچکی تهیه کنید. یک صفحه را به «نیازها» و صفحة بعد را به «خطاها» اختصاص دهید و هر روز از چیزهایی که دلخورید و نیازهایی را که تشخیص میدهید در آن یادداشت کنید. در هر کسبوکار باید به دنبال فرارفتن از حد فعلی ارائه خدمات یا روشهای فعلی انجام کارها باشید. یک کسب و کار میتواند نتیجة کشف راهی جدید، بهتر یا ناشناخته، برای انجام یک کار باشد. باید، آنچه به دنبالش هستید، مشکلی را حل کند یا نیازی را پاسخگو باشد. فرمول موفقیت ارائه خدمات کمی بهتر و کمی بیشتر است. رفتارهای مبتنی بر بیتفاوتی، بیدقتی و لاابالیگری و خدمات ناکافی، فرصتهای کسب و کار ایجاد میکنند. ایدة خدمات رسانی؛ در کسب و کار، بهترین تضمین کنندهی موفقیتی است که میتوانید داشته باشید. باید عاشق خدمترسانی باشید، یعنی کمالگرایی مصمم باشید که هدفش آسودگی و خشنودی مشتری است. زندگی خدمت است و کسی پیشرفت میکند که به هم نوعان خود کمی بیشتر و بهتر خدمت کند. اعتبار بیشتر و خدمات بهتر است که وفاداری مشتری را تضمین میکند. قبل از اینکه به موفقیت عظیمی دست یابید، به ماهها و سالها تلاش و کار و زحمت نیاز دارید. کارتان را با پروژههای کوچک ولی مورد نیاز شروع کنید. شما چیزی میخواهید که بتوانید ده سال یا بیشتر به تولید آن ادامه دهید، در این صورت است که سود واقعی به دست خواهید آورد.
کارهای کوچک خدماتی، سریعترین و راحتترین کارها برای شروع هستند. باید در تولید کالاها و ارائه خدمات، بالاتر از حد وظیفه عمل کنید. فرصت یعنی روشی بهتر برای ارائه خدمات و رفع نیازهای جامعة بشری. به یاد داشته باشید برندگان بزرگ، ده یا بیستسال در پستی و بلندیها دست و پا میزنند و سختیها را تحمل میکنند. اگر احتیاجات، خواستها و ناامیدیها را دقیق بررسی کنید، فرصتی را کشف خواهید کرد. چرا ناراضی هستید؟ چه چیزی شما را عصبی میکند؟ چه آرزویی دارید؟ دلتان چه میخواهد؟ چگونه میتوانید مشکلات دیگران را حل کنید و خواستها و نیازهای آنان را پاسخگو باشید؟ باید زندگی را برای مشتریان خود بهتر، سادهتر، شادتر و پرمنفعتتر کنید. برای شروع، کارهای خدماتی، سادهتر از کارهای تولیدیاند. تنها تحولی که در یک کسب و کار خدماتی به آن نیاز دارید ارائه خدمات برتر است. وقتی خدمات ضعیف را بررسی کنید، به فرصتهای بیشماری دست خواهید یافت. شرکتی که محصولی جدید تولید میکند باید بر کیفیت تأکید کند و به دنبال فروشهای قابل تکرار و همیشگی باشد. پس از آغاز کار، ایدهها و فرصتهای جدیدی به ذهنتان خطور خواهد کرد که پاداشهای بزرگتری خواهد داشت.
شاید شما تصمیم به خرید کسب وکاری دارید. در صورت داشتن سرمایة لازم، این کار مزایای مشخصی دارد. برای موفق شدن و کشف موقعیتها و متحول کردن آنها به ابتکار کارآفرینی نیاز دارید.
3) چگونه شرکت خود را راهاندازید:
مصرفکنندگان، فرمانروایان واقعی بازارند؛ لذا شما باید با ارائه کالاها و خدمات پرمزیت آنان را راضی نگهدارید. گامهای اساسی راهاندازی کسبوکار، عبارت است از: تدوین طرحی برای کسب وکار (تعیین خدمت یا محصول و فهرستکردن اهداف و مقاصد)؛ تنظیم بودجه برای نخستین سال عملیات کسب و کار، تهیة سرمایه، انتخاب وکیل، نامگذاری شرکت، به ثبت رساندن آن، جمعآوری اطلاعات پیرامون رقبا و بازار و بهبود مهارت هایی که در حیطة روابط انسانی قرارمیگیرند.
باید بر شکاف بازاری متمرکزشوید که میتوانید در آن برنده باشید. یکی از بهترین همکاریها، همکاری یک کاسبکار و یک مخترع یا دانشمند است. باید در شروع کسبوکار جدید، پیرامون رقبا، قیمتگذاری، بازاریابی و توزیع، اطلاعات دقیقی جمعآوری کنید. شخصیتی خوب، که دانش جذب مشتریان و اثرگذاری بر آنان را داشته باشد، سکوی پرتاب برای نیل به فروشی موفق است. مشاوره با یک حسابدار تحصیلکردهی خوب و تدوین یک برنامهی مالی شفاف ضروری است. به پنج سال زمان و ده برابر بودجهی اولیه نیاز است تا به درآمد زایی برسید. فلسفة حاکم بر شرکتهای موفق نشان دهندهی ضرورت تعهد به کیفیت، خدمات، ارزش و اطمینانپذیری است. مطمئن ترین شالوده تولید، کیفیت است؛ پس شما نیز باید ضمن عرضه بهترین خدمات, مشتری را اصل بدانید؛ به همة قولهای خود جامة عمل بپوشانید؛ کسب و کاری کیفیت مدار ایجاد کنید و در انجام کارهای کیفی اصرارورزید و ترکیب این اصول است که یک مؤسسه موفق را پا برجا نگه میدارد.
4)چگونه کارمند بگیرید و روابط خود را تنظیم کنید:
روابط میان کارفرما و کارمند رابطهای برابر و درست مانند بزرگراهی دو طرفه است و براساس سود مشترک و تقریباً برابر تنظیم میشود. کارمندان خون جاری کسب و کارند. بهترین شکل روابط انسانی، ارائه خدمات به طور متقابل است. افرادی را استخدام کنید که از خودتان تواناتر باشند. تمام روابط جدید انسانی یکدوره کوتاه مدت ماه عسل را طی میکنند. اگر در این دوره کاستیها و انحرافاتی را دیدید باید بدانید که فقط در حال مشاهده نوک یک کوه یخ هستید. شما باید با مشورت مشاور بیمه، بیمهای مطمئن با توان بالای محافظت بخرید. مهمترین دارایی اصلی فرد اعتبار است؛ پس باید بتوانید دربارة کارهایی که درست انجام نشدهاند، بیرودربایستی سؤال کنید.
سعی کنید هرگز یک اشتباه را دوبار تکرار نکنید. از سویی دیگر، شخصی که میخواهد کسب و کار بزرگی راه بیندازد، نیاز به عدالت دارد.
یک کارآفرین باید محیط کاریای ایجاد کند که در آن، امکان رشد و پیشرفت برای افراد وجود داشته باشد. بررسی مواردی چون سابقه کاری، معرفینامهها، و نتایج امتحانات، عموماً در انتخاب کارمندان مفیدند و بر برداشت کلی شما از فرآیند مصاحبه اثر میگذارند. بهتر است با کارمندان جدید قرارداد رسمی ببندید. هیچ دونفری نمیتوانند منظور دقیق خود را شفاهاً به هم تفهیمنمایند. هرگز بدون توافق مشاور حقوقی خود چیزی امضا نکنید.(هرقدر هم که به نظر بیخطر بیاید).
5) چگونه با تکیه بر سه اصل راه خود را هموار کنید:
یک فلسفة عملیاتی سالم، نه تنها چشمانداز مورد نظر یک شرکت را مشخص میکند، بلکه بنیان اصول مستحکم مدیریت سازمان را میگذارد. نخستین اصل در کسب و کار درستکاری است؛ پس درستکاری و تعهد شما باید فراتر از حرف باشد و از عمق وجودتان برخیزد. امانتداری، درستکاری و تعهد موجب میشود مردم به شما اطمینان کنند و تجارت شما رونق پیداکند و روابط کاری فعال شود. یک کسب و کار بزرگ بدون اِتکاء بر درستکاری و صداقت, بسیار کم تر محقق می شود. صداقت در کسب وکار یعنی: صداقت در احترام صادقانه به تعهد اخلاقی در خصوص کسانی که به شما اعتماد میکنند و امورمالیشان را به شما میسپرند؛ صداقت در جلوگیری از ساکن ماندن سرمایة سرمایهگذاران و صداقت در استفاده از روشهایی که در درازمدت, موجب کسب اعتبار، آبرو و موقعیت خوب می شوند. هیچ شرکتی بدون صداقت از مراجعة مکرر مشتری منتفع نمیشود.
دومین اصل در یک کسب و کار, اجتناب از پذیرش کمکهای مالی دولتی است؛ چرا که مشکلات مالی، منجر به تلاش مضاعف، راهحلهای خلاق، ایستادگی و اراده میشوند. دریافت نکردن چیزی به صورت رایگان، شاخصههای شخصیتی ای ایجاد می کند که برای موفقیت دائم مورد نیاز است. سومین اصل، سهیمکردن کارمندان در سود شرکت است. وقتی شرکت شما به سودآوری میرسد، باید در تقسیم آن با کارمندان سخاوتمند باشید.
6) راههای برنده شدن در کسب و کار:
بین رنج بردن و موفقیت رابطه ی نزدیک وجود دارد. از خصائل یک کارآفرین صداقت کامل در روبه روشدن با چیزهایی است که درک نمیکند. هرگز ارادة لازم برای شروع دوباره را از دست ندهید. نخستین نیاز فردی که میخواهد کسب و کاری جدید را پایه گذاری کند, اعتقاد محکم به تواناییهای خویش است. برای موفق شدن نباید دلواپس عقاید دیگران دربارة خود و یا نظریههایتان باشید. از این که دیگران شما را ریشخند و تمسخر کنند, نهراسید. توجه داشته باشید که محبوبترین سرگرمی نوع بشر بیان کاستیهای دیگران است. ویژگی همة کارآفرینان, توانایی فکرکردن به گونهای متفاوت بوده است. موفقیت تنها با سختکوشی، خردمندی، علاقه، اعتماد به نفس و صداقت به دست میآید و تأخیرها و موانع, به طرحهای نو و تلاشهای مضاعف منجر میشوند. هیچ کارآفرینی نباید پاسخ «نه» را از افراد ذی نفع بپذیرد. اَبَرکارآفرینان وجودشان را بذل کسب و کارشان میکنند. خلاقیت، تلاش، الهامات و عشق آنان به شرکت سرازیر میشود. شما هم اگر دوام آورید، به کار ادامه دهید و روحیة جنگندگی را حفظ کنید، میتوانید به یک ابرکارآفرین تبدیل شوید.
7) چگونه کسب و کار جدید خود را مدیریت کنید:
هر چه شرکت شما رشد کند و کارمندان بیشتری استخدام کنید ، لازم خواهد شد که روش های مدیریتی را بشناسید, تا عملکرد بی نقص شما را تضمین کنند .در کسب و کار تازه, شما موتور اصلی و بنیادی کیفیت هستید . مهم ترین نکته ی قابل ملاحظه برای شما و کارمندان, حذر از اشتباهات است. پیشاپیش برای هیچ چیز پول نپردازید و قبل از پرداخت وجه ،کالاها را تحویل بگیریدو الزاماً تصمیمات اساسی در خصوص اهداف و خط مشی های شرکت را خود اتخاذ کنید .از خود بپرسید آیا تصمیمات را برای افزایش منافع خود می گیرید یا برای مهم جلوه دادن خود .تصمیمات خود را تنها بر پایه ی ملاحظات کاری اتخاذ کنید . پیام شرکت شما باید حاکی از این باشد که شما کاملاً به اصول اخلاقی پایبند اید و بیشترین اهمیت را به منافع مشتریان می دهید.
کارمندان شما باید بارها و بارها آموزش ببینند و افرادی را که عملکرد عالی دارند, تحسین و تشویق کنید . هرگز فرصت صحبت کردن با یک مشتری را از دست ندهید . مدیریت به معنای اجرای موثر نوآوری ها ،دستورات و تصمیمات مؤسّس شرکت است. کارکرد مدیریتی از کارکرد کارآفرینی جدا است و یکی دانستن کارآفرینی با مدیریت اشتباهی جدی است . کارکرد مدیریت همیشه تحت فرمان کارکرد کارآفرینی است. نخستین کلید مدیریت خوب شرکت کسب اطلاعات دقیق است. «کوک»: می گوید: او پیوسته از مدیران خود می پرسد"توقع دارند دستمزدشان چقدر باشد و مبلغی را که درخواست می کنند به آنان میپردازد. او اضافه می کند : شما نمیتوانید بازندگان را برنده کنید؛ هویت شخصیت های بی ثبات را تغییر دهید ، کم کاران را پرکار کنید، یا به دروغگویان و کلاهبرداران شخصیت بخشید پس تنها یکبار سعی خود را بکنید. اگر می خواهید سریعاً پیشرفت کنید باید آنچه را در اینجا توضیح داده شده بارها و بارها بخوانید و متحقق کنید.
8) چگونه بازاریابی کنید:
شما باید تمام عناصر بازاریابی قوی را بیاموزید . اگر توصیه های این فصل را دنبال کنید ، یک بازاریاب ماهر خواهید شد و شرکتی موفق بنا خواهید کرد. اساس برنامه بازاریابی شما باید آموزش دادن به مشتری باشد. هزاران مقاله جالب و هزاران کتاب وجود دارند که به عنوان راهنماهای اصلی میتوان به نحوی تأثیرگذار از آنها استفاده کرد. به«مشتریان» از طریق خبرنامه ها، بولتن های فنی، مقالات مندرج در روزنامه ها، مجلات، یا سمینارها نشان دهید که هدف اصلی شما کمک به بهبود «سلامت» ،«سود» ، یا «شادی» آنها به طریق ممکن است. وقتی مشتریان باور کنند که انگیزه شما رفع نیازهای آنان است و نه پرکردن جیب خودتان، به طور خودکار فروشنده محبوب آنها می شوید. هدف از تمام کارهایی که در بازاریابی، تبلیغات و فروش انجام می دهید ، باید بیان این مطلب باشد که شما به چه طریقی به مشتریان خود سود خواهید رساند .
سعی کنید تمام کتاب های تبلیغاتی لازم را که می توانید در حین نوشتن آگهی به آنها مراجعه کنید، در دسترس داشته باشید . انتخاب محل مناسب برای کسب و کار شاید مهم ترین گام در کسب و کار باشد. برای شرکت خود به دنبال نامی عالی باشید که نشان دهنده کسب و کارتان باشد 0 هدف بنیادین هر نوع تبلیغاتی جا انداختن کسب و کار شما در ذهن مشتری است. بازاریابی خوب به معنای کارمندانی مؤدب است و نه گروهی آدامس به دهان که دائم از خود تعریف می کنند و از کمیِ وقتِ استراحت می نالند . هر کسب و کاری تنها یک دلیل برای بقا دارد و آن هم انجام کاری به موقع برای مشتریان است. برای موفقیت به تجربه و تلاش بسیار نیاز دارید و نقطه آغاز تمام موفقیت ها, خواست و اراده ی فرد است.
9) چگونه بفروشید:
سه روش برای رشد یک کسب و کار وجود دارد : 1) جذب مشتریان جدید 2) افزایش میزان سفارش های مشتریان 3( افزایش دفعات سفارش مشتریان.
مشتریان کنونی شما بهترین مشتریان آتی شما هستند . بازاریابی نیز باید نیروی برانگیزاننده شما باشد . بازاریابان می پرسند مشتری چه می خواهد ؟ مشتری چه انتظاری دارد ؟ شرایطی که ما باید مهیا کنیم تا مشتری تمایل به معامله پیدا کند چیست؟
مشخصات یک فروشنده خوب عبارت است از: 1) توانایی هماهنگ شدن با دیگران 2) سختکوشی 3) توانایی فکرکردن در ابعاد بزرگ. ارائه یک استراتژی بازاریابی نوین و یافتن راهی تازه برای دستیابی به مشتریان, شیوه هایی هستند که باید مد نظر قرار دهید.
10) چگونه مالیات ها بر کسب و کار شما اثر می گذارند :
قسمت معینی از سود حاصل از کسب و کار شما باید برای پرداخت مالیات ها لحاظ شود. برای پرداخت مالیات ها باید با استفاده از راه های قانونی برنامه ریزی کنید. پرداخت مالیات ها باید بر اساس آنچه که دولت مقرر کرده است, صورت گیرد. همه چیز را در مورد مالیات ها بخوانید و با وکلا و حسابداران مشاوره کنید . هدف شما باید تنظیم صورت حساب های مالیاتی در چارچوب قانون باشد. برای پرداخت های دقیق و منظم مالیاتی خود برنامه ای تهیه کنید . گمراه کردن اداره دارایی می تواند عواقبی جدی در پیش داشته باشد. برای راهنمایی های دقیق در مورد استراتژی های مالیاتی که بر کسب و کار شما تاثیر می گذارد باید با یک مشاور مالیاتی آگاه و یک حسابدار خبره مشورت کنید . هیچ درآمدی را بدون مالیات از آن خود نکنید.
11) چگونه به کسب و کار خود تنوع بخشید:
وقتی شرکت شما کاملاً جا افتاد و کارها به خوبی پیش رفت، وقت آن است که به تنوع بخشی در کسب و کار فکر کنید . بهترین نوع تنوع بخشی, شرکت را به سوی یک کسب و کار شراکتی سوق می دهد. تنوع بخشی باید با کسب و کار اولیه شما هماهنگ باشد. برای اینکه کسب و کاری موفق باشد، باید یک نفر در جزئیات دقیق عملیات روزانه کار غرق شود . برای بقا دریک کسب و کار باید استاد اصول و جزئیات آن شوید که البته این امر به سال ها تجربه نیاز دارد و دست کم پنج سال لازم است تا در کسب و کاری خاص استاد شوید.
شکاف بازاریابی راهی برای استفاده مجدد از مهارت ها و دارایی هاست . شکاف های بازاریابی شامل استراتژی جسورانه و جدید برای بهبود فروش است. هرگز با هیچ فرد ناشناس یا برای هیچ پروژه ناشناخته ای قرارداد طولانی مدت نبندید. باید زمان مناسبی برای ورود به بازار انتخاب کنید . دانش سرمایه گذاری پر از داستان های کسانی است که در خلاف جهت آب شنا کرده اند و به موفقیت های عظیمی دستیافتهاند. هیچ چیز در دنیا نمی تواند مانع پیشرفت یک شخص مصمم ، معتقد و مصر باشد .
12) چگونه با رکود در کسب و کار برخورد کنید:
کاهش مخارج و هزینه ها را اولین اولویت شرکت قرار دهید. با تمام نشریات و جراید ادواری حیطه کسب و کار خود مشترک شوید و دقیقاً آنها را مطالعه کنید. غرور ناشی از دستیابی به ثروت، زمینه ساز رکود است . برای حفظ پول به تجربه و مدیریت دقیق نیاز است.
همواره, کسی که نقطه ی غروری داشته از آن نقطه ضربه خورده است. وقتی واقعاً بر این باورید که شخصی والا هستید, در پرتگاه احمق نمایاندن خود ایستاده اید( صفحه 276 ).
فروتنی یک ویژگی حیاتی است که به شما اجازه می دهد از سد موانع و مشکلات عبور کنید. هرگز کنترل شرکت خود را به کسی وامگذارید. با امیدواری و استقامت در دوران رکود، می توان با برنامه ریزی مجدد, تعهدات مالی را در اقساط مدت دار پرداخت نمود. در دوران رکود باید از وسوسه ها پرهیز کرد. آگاه باشید که با تقلب یا دزدی از شجاعت و مهارت دور میشوید.
13) چگونه از کار کناره بگیرید :
بسیاری از کارآفرینان پس از کسب ثروت و امنیت ،اشتیاق خود را به نو آوری از دست می دهند. شخصی که فکر می کند تمام کارهایی را که در توانش بوده انجام داده است اصلاً«فکر» نمی کند. کیفیت, حاصل تجارب متخصصی است که از هزاران جزئیات تکامل یک محصول درکی کامل دارد .یک ضرب المثل اسپانیایی می گوید : چشمان صاحب اسب ، اسب را چاق می کند . آیا یک شرکت می تواند پس از آنکه بنیان گذار خود را از دست داد, همچنان به کیفیت و خدمات رسانی خود ادامه دهد . به جای فروش شرکت, عاقلانه تر آن است که هدف ارزشمندی را در نظر بگیرید و بخشی از سودهای حاصله از کسب و کار خود را در راه آن هدف صرف کنید . در راه اهداف ارزشمند و نیکوکارانه, تا بی نهایت می توان پول خرج کرد . بدترین کاری که می توانید انجام دهید, جمع آوری ثروتی عظیم برای تحویل به فرزندان و نوادگان خود پس از مرگتان است . چنین میراثی بازماندگان شما را تضعیف خواهد کرد. وقتی افراد را از تلاش برای ادامه زندگی و امرار معاش بینیاز می کنید, خیلی چیزها را از آنها می گیرید. سختی به همراه خود مهارت و توانایی می آورد. شرایط معمولی برای هر کس, کار سخت ،تهذیب نفس ، فراگیری و اندوختن است و به محض اینکه بازماندگان از نیاز به چنین سعی و کوششی رهایی می یابند، دیر یا زود از لحاظ جسمی و روحی نابود می شوند . همه باید قبل از اینکه فرصت خلاقیت و تلاش برای رسیدن به خوشبختی را از فرزندان خود بگیرند، به این موضوع فکر کنند.
کسب و کار شما در وهله نخست باید سود رسانی به دیگران باشد نه سود اندوزی برای خود. باید این نکته را به یاد بسپارید که پول به خودی خود ارزش کمی دارد و آنچه با پول انجام می دهید اهمیت دارد.
14) چگونه شرکت خود را بفروشید:
اگر روزی تصمیم به فروش کسب و کار خود بگیرید, باید وکیل و حسابداری که رابطه نزدیکی با آنها دارید، به بهترین نحو, معامله ای مناسب را برای شما ترتیب دهند. شما در وهله نخست باید سعی کنید بهترین پیش پرداخت را دریافت کنید. قراردادهای دراز مدت و پرداخت های مدت دار می توانند برای فروشنده فاجعه بار باشند . هنگام تصمیم گیری باید حضوراً با متخصصان مشورت کنید و این مسائل را حضوری با وکیل و حسابدارخود در میان بگذارید تا از ریزترین جزئیات فروش کاملاً آگاه شوید. باید قبل از معامله, درباره ی خریدار, تحقیق کاملی انجام دهید و از خریدار چک های تضمینی معتبر دریافت کنید.
١۵)آنچه پس از موفقیت نباید انجام دهید:
از قدرت اقتصادی خود علیه رقابت آزاد استفاده نکنید. با حمایت از تصویبِ قوانینِ دست و پا گیر ، رقبا را از رده خارج نکنید . به دنبال استفاده از یارانه ها و کمک های دولتی نباشید . هیچ مرد یا زنی که لیاقت نام کارآفرین را داشته باشد, دولت را برای دریافت یارانه ها ، وام ها و کمک ها نمی دوشد . آن قدر غرور داشته باشید که از وسوسه دریافت «چیزی» در قبال«هیچ» اجتناب کنید. اگر قرار است کسب وکاری سال های سال موفق باشد باید درک روشنی از آنچه ارائه محصولاتش را میسر کرده است و آنچه برای رقابت در یک بازار آزاد لازم است داشته باشد . منافع شخصی باید در راستای تولید محصولات و خدماتی جدید به کار رود که قبل از سودآوری به نفع مصرف کنندگان باشد. فروتنی را از یاد مبرید و از نشان دادن واکنش های تند به انتقادها بپرهیزید! ارتباط خود را با دیگران قطع نکنید. با مردم در آمیزید و آنها را به دلیل آزارهایی که به شما می رسانند، ببخشید. روش مواجهه با نگرش های منفی مبتلا به کارآفرینان, استفاده از متانت و تعقل در واکنش به خصومت و انتقاد است. از اظهار نظر درباره آنچه نمی دانید, بپرهیزید. شما تنها بخشی جزئی از هر موضوع را می دانید؛ پس چگونه شما میتوانید بدون آنکه هرگز کتابی را ورق زده باشید، در مورد موضوعات مختلف اطلاع داشته باشید. از صحبت در مورد مباحث خارج از حیطه مهارتی خود دوری کنید. اگر شما توصیه های کتاب را به طور کامل دنبال کنید و اگر کتابهایی را که در کتاب نامه توصیه شده اند، مطالعه و بررسی کنید, بی شک موفق خواهید شد.
شما فرصت دستیابی به میزانی از ثروت را دارید که افراد نادری روی زمین تاکنون در اختیار داشتهاند. تمام تلاش خود را در راستای اخلاق به کار برید؛ خدمت کنید و ایمان داشته باشید .
منابع و مآخذ :
1- کوک، جیمز آر. (1997). پیش به سوی کار آفرینی.
1-Cook, James R. (1997).The Start-Up Entrepreneur.NewYork, Truman Talley.
تعریف مدیریت: 1-کار از طریق دیگران . یاد گران . 2-بکار گیری موثر و بهینه منابع جهت تحقق اهداف سازمانی: 1-زمان 2-انرژی 3- پول/هزینه 4-تکنولوژی / خط تولید 5- منابع انسانی
تعریف خود مدیریتی : مدیریت کارهای شخصی 1- شخصی 2- سازمانی
تعریف سازمان: حداقل دو یا چند نفر به منظور تحقق اهداف مشترک دور هم جمع می شوند:
1-رسمی: روابط تعریف شده است. 2- غیر رسمی: افرادی کهبا هم کار می کنند و روابطشان نشده
تعریف وظایف مدیر : 1- برنامه ریزی 2- سازماندهی :نحوه چینش منابع که داریم. 3- فرماندهی / رهبری: توانایی نفوذ در دیگران جهت تحقق اهداف سازمانی. 4- هدایت وکنترل 5- مرحله رشد دادکه در هر مرحله یک راه رشد دارد
تعریف مدیریت موفق و کار آمد:
کارایی: استفاده بهینه از منابع( مهمترین آن هزینه وزمان)
اثر بخشی : ساده ترین نبش یعنی تحقق هدف
مدیری موفق است که هم اثر بخشی داشته باشد وهم کار آمد
تعریف سطوح مدیریت:
1- عالی: مدیران. اعضاءهیت مدیره.معاونتهای مدیرعامل (به اندازه سازمان بستگی دارد ممکن است بیشتر باشد)
2- میانی: حلقه رابطمیان مدیر عالی وعملیاتی با ذتاثیرITباعث کم رنگ شدن بحث میانی کی شود.
3-عملیاتی:سرپرست خط تولید
تاثیر ITروی مدیریت عالی کمتر است تنها تصمیم گیری را راحت تر میکند
تعریف قدرت و نفوذ:
1- سازمانی 2-شخصی قدرت+نفوذ=رهبری
مراحل کار آفرینی:
1- مشاور یا پیمانکار مستقل
2- اشتغال در واحدهای کوچک
3-مشارکت در واحدهای خانوادگی
4-اخذمجوز برای فروش محصولات دیگران
5-احداث یک ئاحد شخصی(کسب و کار)
انواع نظریه های سازمان ومدیریت:
1-نظریه کلاسیک ها: ارائه اصول جهانشمول
2-نظریه نئوکلاسیک ها در رابطه انسانها: توجه به عوامل و روابط انسانی
3- نظریه کمی/ مقداری: توجه به ابزارها و روش های کمی در مبا حث مدیریت
4-نظریه سستمی : توجه به دیدگاه سستمی و اقتضائی
هر کدام از نظریه ها یک سری پیش فرض ها یی دارند که هرکس بخواهد وارد یکی از آن شود باید اصول آن را بپذیرد
وظایف مدیریتی:
1-برنامه ریزی 2- سازماندهی 3- فرماندهی 4- هماهنگی 5-کنترل و هدایت
تعریف اصول چهارده گانه:
1-تقسیم کار : تقسیم منطقی کار آیی افراد را بالا می برد
2-اختیار : حق صدور دستور و اجرا وپیگیری آن از طریق تنبیه و تشویق
3-انضبا ط: اطلاعات تعهد روابط ناشی از مدیرو کارکنان
4-وحدت فرماندهی: هر کارمند بایدفقط از یک نفر دستور بگیرد
5- وحدت مدیریت: برای اجرای برنامه باید یک مدیر واحد .ج.د داشته باشد.
6- همسویی اهداف: هدف فردی
7- جبران خدمات کارمنان : حقوق و دستمزد و مزایا
8-تمرکز : هرسازمان و نهادی باید توسط هسته مرکزی کنترل شود
ویژگیهای کمال مدیریت:
1-تعصب به عمل/عملگرایی: ایده و حرف همراه تا عمل
2- ایجاد ارتباط نزدیک با مشتری
3-تمایل به استقلال و کارآفرینی :افرادی از نوع
4-افرایش بهره وری با استفاده از افراد
5-برخورد شفاف و ارزشی: تمام افراد در راسیتای هدف مشترکی کار می کنند
6- تکیه کردن به وضعیت رقابتی خود
ابعاد سازمانی:
1-محتوایی: اندازه .فناوری. محیط. فرهنگ سازمان . استراژی سازمانی
2- عناصر ساختاری : رسمیت. پیچدگی و تمرکز. نسبت های پرسنلی
چرخه نو آوری:
فراوانی حیاتی :نو آوری به درجه ای از استفاده برسد که دیگر افراد ازآن نترسند
فر آیند نو آوری در محصول:
1- کسب ایده 1-کشتری 2-رقیب
2-غربال اولیه
3-تجزیه و تحلیل تجاری:تحلیل ROT . تحلیل دوره ی برگشت سرمایه. نرخ بازده حسابداری ARR. نرخ بازده داخلی IRR
IRR: چه درصدی جای درصد تورم NPVبگذاریم که NPV صفر شود
ARR: بدون در نظر گرفتن تورم
|
عنوان |
تعداد صفحات |
توضیحات |
|
۷- پنجمین فرمان |
۹- ثروت آفرینان |
|
|
۱۰- جهانی شدن |
||
|
۱۶- رهبری تحول |
۱۷- رهبری کارآفرین |
۱۸- ساختن برای ماندن |
|
۳۱- مدیریت بر خود |
۳۲- مدیریت در ابهام |
|
|
۳۴- مدیریت نگرش |
۳۶- ناجی نیسان |
|
|
۳۸- بهبود بی تردید |
||
|
۴۰- کشف توانمندیها |
۴۲- کارکنان نامرئی |
|
|
۴3- مدیریت دانش |
||
|
|
1- در انجام
کارها روی شیوهای خاص تأکید نکنید. شاید کسی بتواند از مسیر کوتاهتر و
بهتری شما را به مقصد برساند.
2- توجه داشته
باشید دانش و تجربه، هیچ کدام به تنهایی رهگشا نیستند، مثل اکسیژن و
هیدروژن که از ترکیب معینی از آنها هوای تنفس ما تأمین میشود، میتوان با
آمیختن دانش و تجربه، راهکارهای حیاتی و استثنایی خلق کرد.
3-
از هر فرصتی برای استخدام و به کارگیری افراد برجسته استفاده کنید.
4-
به خاطر داشته باشید رعایت استانداردهای محیط کار در کارایی کارمندان مؤثر
است.
5- با فرق گذاشتن بیهوده بین افراد گروه،
انگیزه کاری آنها را از بین نبرید.
6- از مشورت و
نظرخواهی با نیروی جوان ابایی نداشته باشید.
7-
با رفتارهای ضد و نقیض، اعتماد زیردستان را از خود سلب نکنید.
8-
در به وجود آوردن فضای رقابتی سالم، کوشا باشید.
9-
برای ارتقای سطح دانش کارمندان و افزایش بهرهوری آنان، کلاسهای آموزشی
ترتیب دهید و از لوازم کمک آموزشی بهره گیرید.
10- دقت
کنید که توبیخ کارمند خطاکار، باید متناسب با اشتباهاتش تعیین شود.
11-
مطمئن شوید مأمور خریدی که برای سازمان در نظر گرفتهاید، علاوه بر
کاردانی و رعایت اصول درست بازاریابی، مورد اعتماد، زرنگ و خوشسلیقه نیز
هست و همانگونه که بر قیمت کالاها توجه دارد، بر زیبایی و کیفیت آنها نیز
اهمیت میدهد.
12- در صورت لزوم با قاطعیت نه
بگویید.
13- سعی کنید با اصول ساده روانشناسی
آشنا شوید.
14- طوری رفتار کنید که دیگران شما را
به عنوان الگو انتخاب کنند و آینده کاری دلخواه خود را در قالب شخصیت شما
مجسم کنند.
15- هرگز در حضور کارمندان با دیگر
معاشرین خود، پشت سر افراد بدگویی نکنید.
16-
رعایت سلسله مراتب کاری را به مسئولین و سرپرستان گوشزد کنید.
17-
برای آزمودن کارمندانتان با آزمایشهای فاقد ارزش و بیاساس، شخصیت آنان را
زیر سؤال نبرید.
18- با شروع به موقع جلسات،
وقتشناسی را عملاً به حاضرین بیاموزید.
19- برای
گیراتر شدن سخنان خود، همیشه چند عبارت کلیدی از بزرگان و افراد برجسته در
ذهن داشته باشید و در موقع لزوم آنها را به کار ببرید.
20-
در انجام کارها به سه نکته بیش از بقیه نکات توجه کنید: اعتماد به نفس،
اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.
21- انتقاد پذیر
باشید.
22- با بیتوجهی، تلاش و زحمات زیردستان
را بیارزش نکنید.
23- با وسواس بیهوده در
انتخاب، زمان را از دست ندهید و به خاطر داشته باشید زمان برای شما متوقف
نمیشود.
24- برای حل مشکلات احتمالی، دوراندیش
باشید و مطمئن باشید با در نظر داشتن چند راهکار تخصصی، هرگز در موارد
اضطراری غافلگیر نخواهید شد.
25- نقش تبلیغات را
در سودآوری سازمان نادیده نگیرید.
26- خواستههای
خود را واضح و روشن بیان کنید و اطمینان حاصل کنید که کارمندان به خوبی از
جزئیات وظیفهای که به عهده آنان است، مطلع هستند.
27-
از هر کس، مطابق دانش و تجربهاش توقع داشته باشید تا بهترین نتیجه را
بدست آورید.
28- وظایف کارمندان را متناسب با
تواناییهای فیزیکی و حرفهای آنان تعیین کنید.
29- اگر
از موضوعی علمی اطلاعی ندارید، یا احتیاج به توضیحات بیشتری دارید، بدون
هیچ تردیدی سؤال کنید.
30- در موارد بحرانی،
خونسردی خود را حفظ کنید و چند استراتژی بحرانزدایی مناسب با فعالیت
سازمانی خود را پیشبینی و طراحی کنید تا در موارد لزوم از آنها استفاده
کنید.
31- از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی
معرفی میکند، پرهیز کنید.
32- انتقامجو نباشید.
33- زمان پیادهسازی تصمیمگیریها، به اندازه
اخذ تصمیمات، مهم است. چون ممکن است اجرای یک نقشه خوب تجاری در زمان
نامناسب با شکست روبهرو شود.
34- در مورد چیزی
که نمیدانید، به کسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمیدانم، هراسی
نداشته باشید.
35- با محول کردن مسئولیت به
کارمندان مستعد و خلاق، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم کنید.
36-
بدون تفکر و درنگ پاسخ ندهید.
37- نحوه
چیدمان میز کارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب کنید که افراد
فراموش نکنند در محل کارشان هستند و نباید بیش از حد مجاز باز هم به
گفتوگو بپردازند.
38- حرفهایترین و بهترین
حسابدار و مشاور حقوقی را استخدام کنید.
39- به
مشکلات مالی افراد توجه کنید و درخواستهای موجه اخذ وام آنان را به تعویق
نیندازید.
40- همیشه به خاطر داشته باشید تواضع و
متانت بر شکوه شما میافزاید.
41- اگر قاطعیت
مدیر با مهربانی توأم باشد، تأثیر شگفتانگیزی بر اطرافیان خواهد داشت و
فرمانبری با ترس جای خود را به انجام وظیفه با حس مسئولیتپذیری میدهد.
42-
سامانهای را جهت اخذ پیشنهاد اختصاص دهید و به کارمندان اطمینان دهید که
در کمال رازداری به پیشنهادهای مطرح شده رسیدگی میکنید.
43-
مطمئن شوید که حق و حقوق دیگران توسط مسئولین و سرپرستان سازمان
رعایت میشود.
44- چند ساعت از یک روز مشخص در
ماه را به بازدید از سطوح مختلف سازمان و گفتوگوی رودررو با کارمندان
اختصاص دهید.
45- در سمینارهای مرتبط با فعالیت خود
شرکت کنید.
46- در کمک رسانیهای مراسم خیریه
پیشقدم باشید.
47- با درایت و زیرکی همیشه در
کمین شکار فرصتهای طلایی باشید.
48- صبر و حوصله
را از مهمترین ارکان موفقیت تلقی کنید.
49-
مسئولیتپذیر باشید.
50- به منظور اطلاع حاصل
کردن از مطالب جدید علمی، در چند سایت اینترنتی مرتبط عضو شوید.
51-
چند تکه کلام اختصاصی و جالب برای خود انتخاب کنید.
52-
تفکر و تعمق قبل از پاسخگویی راحتتر از پیدا کردن چارهای برای تغییر
آنچه عنوان شده میباشد.
53- وقتی میخواهید کاری
را به کسی محول کنید، روشی را برای عنوان کردنش انتخاب کنید تا حس مسئولیت
افراد برانگیخته شود.
54- علت شکستهای سازمانی را
تجزیه و تحلیل کنید تا ضمن تشخیص مسیر نادرست، از تکرار آن جلوگیری کنید.
55-
با بیاهمیت جلوه دادن کارهای کارمندان، زحمات آنان را بیارزش نکنید.
56-
با انجام ورزشهای فکری، قابلیتهای ذهنی خود را تقویت کنید.
57-
به هر کس فراخور فعالیت و بازده کاریاش پاداش دهید و با در نظر
گرفتن پاداشهای مساوی، حرکت افراد شایسته گروه را کند نکنید.
58-
با به کارگیری مشاورین کارآزموده و متعهد، موقعیت بازار کار را تحلیل کنید
و استراتژی به کار بگیرید که همیشه یک گام از رقبا جلوتر باشید.
59-
اجازه ندهید بار مسئولیت کارمندان بیکفایت و کند بر دوش کارمندان خبره و
ساعی تحمیل شود زیرا افراد با درک این بیعدالتی انگیزه خود را از دست
میدهند.
60- دانش حرفهای خود را تا حدی بالا
ببرید که در موارد لزوم در مقابل کلیه سؤالات حرفهای حاضر جواب باشید.
61-
زمان استخدام، افراد علاوه بر تستهای مقرر شده، تستهایی انجام دهید که
مطمئن شوید کسی را که به کار میگمارید، تنبل نیست! زیرا افراد تنبل فشار
کاری دیگران را بیشتر می کنند.
62- هنگام دست
دادن، دست افراد را محکم و صمیمانه بفشارید.
63-
وقتی عصبانی هستید، درباره دیگران تصمیمگیری نکنید.
64-
همیشه وقتشناس باشید. برای حضور به موقع، میتوانید از ترفند قدیمی 5
دقیقه جلو کشیدن ساعت استفاده کنید.
65- هرگز
امید ارتقا را از زیردستان نگیرید، زیرا به طور یقین، انگیزه آنها برای
تلاش از بین میرود.
66- سعی کنید در صورت لزوم
در دسترس باشید و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهید. در این صورت
شاید با ایدههای درخشانی روبهرو شوید.
67- به
کارمندان ساعی و متعهد بگویید که چقدر برای سازمان مفید هستند و شما به
آنها علاقه و اعتماد دارید.
68- هیچگاه اجازه
ندهید کسی حالت افسردگی و ناامیدی شما را ببیند.
69-
به شایعات بیاساس بیتوجه باشید و در مورد زیردستان از روی دهنبینی
قضاوت نکنید.
70- خشکی جلسات طولانی را با
شوخطبعی قابل تحمل کنید.
71- از سرزنش کردن
دیگران در جمع خودداری کنید.
72- برای همه سطوح
سازمان حتی خدمه و نامهرسانها احترام قائل شوید.
73- از
منشی خود بخواهید روز تولد کارمندان، کارت تبریکی را که توسط شما امضا شده
است، برایشان ارسال کند.
74- در موقع امضا کردن
نامهها و مکتوبات آنها را به دقت مطالعه کنید و از امضا کردن آنها، زمانی
که حوصله و تمرکز ندارید پرهیز کنید.
75- خوشژست
و خوشبیان باشید و در جمع با انرژی و اشتیاق حاضر شوید.
76-
با قدردانی به موقع از کارمندان، انرژی کاری آنان را افزایش دهید و حسن
خلاقیت را در آنان تقویت کنید.
77- موقع حرف زدن
با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه کنید و همیشه متبسم باشید.
78-
هرگز برای پیشبرد اهداف کاری خود، دیگران را با وعدههای بیاساس
فریب ندهید.
79- سعی کنید اسامی کارمندان را به
خاطر بسپارید و در حین صحبت کردن با آنان، اسمشان را به زبان بیاورید.
80-
همواره به خاطر داشته باشید به کار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما
نمیکاهد.
81- اشتباهات زیردستان را بیش از حد
لازم به آنها گوشزد نکنید.
82- امین و رازدار
افراد باشید.
83- روی اشتباهات خود پافشاری نکنید
و بیتعصب خطاهای خود را بپذیرید.
84- با عبارات
کنایهآمیز و نیشدار به دیگران درس عبرت ندهید.
85-
با آرامش و خونسردی به حرفهای دیگران گوش کنید و برای صرفهجویی در زمان
مرتباً حرف آنان را قطع نکنید.
86- روش محاسبات
مالی را تا حدی یاد بگیرید تا قادر به تجزیه و تحلیلهای گزارشات مالی
سازمان باشید.
87- در جلسات دائماً به ساعت خود
نگاه نکنید.
88- به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه
کنید.
89- تا صحت و سقم مسألهای روشن نشده، کسی
را مؤاخذه نکنید.
90- معاشرین چاپلوس خود را جدی
نگیرید.
91- نکات جالب و پندآموز کتابهایی را که
میخوانید، در دفتری یادداشت کنید و در موارد مناسب آنها را به کار ببرید.
92-
انعطافپذیر باشید.
93- بدون توهین به عقاید
دیگران، با آنها مخالفت کنید.
94- نسبت به قول
خود پایبند باشید.
95- در موقعیتهای بحرانی بر
خود مسلط باشید و نگذارید زیردستان از اضطراب شما آگاه شوند.
96-
برای حرف زدن زیباترین و خوشآهنگترین الفاظ را انتخاب کنید.
97-
ریسکپذیر باشید.
98- نحوه استفاده از
نرمافزارهای مرتبط با کار خود را بیاموزید.
99-
برای ثبت ایدههای درخشانی که ناگهان به ذهن میرسند، همیشه یک قلم و کاغذ
به همراه داشته باشید.
100- کتابخانه سازمان را
به روز کنید و اسامی کتابهایی را که اضافه میشود به صورت لیست منتشر شده
در اختیار کارمندان قرار دهید.
101- مطمئن شوید
ابراز رضایت شغلی افراد به سبب ترس از توبیخ مسئولین و سرپرستان نیست.
102-
به واسطه مدیر بودن خود، از دیگران توقع بیجا نداشته باشید.
103-
در اولین فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و کدورتهایی که بین کارمندان پیش
میآید، حکمیت کنید و برقرار کننده صلح و آشتی باشید.
104-
در مصاحبه استخدامی افراد به سوابق کاری آنان توجه و به خاطر داشته باشید
کارمند موفق کارنامهای پربار به همراه دارد.
105-
از انحصاری کردن خدمات رفاهی سازمان پرهیز کنید و اجازه دهید همه سطوح از
این خدمات بهرهمند شوند.
106- زمان دقیق
پیادهسازی تصمیمات اخذ شده را پیدا کنید، چون ممکن است اجرای یک نقشه خوب،
در زمان نامناسب با شکست روبهرو شود.
107- برای
حفظ اطلاعات سازمانی، از بهترین و پیشرفتهترین سیستم حفاظتی استفاده
کنید.
108- زبدهترین کادر بازاریابی را گردآوری
کنید و حتی زمانی که سوددهی سازمان در وضع مناسبی قرار دارد، از آنان
بخواهید ریتم فعالیتهای خود را کند نکرده و همچنان به صورت جدی ادامه
دهند.
109- به منظور جلوگیری از تکروی و
رقابتهای ناسالم، روحیه انجام کار گروهی در سازمان را تقویت کنید.
110-
از عنوان کردن فرامین غیرقابل اجرا و غیرمنطقی احتراز جویید، زیرا جز
خدشهدار کردن شخصیت حرفهای شما پیامدی ندارد.
111-
عملکرد افراد را در زمان اضافهکاری کنترل کنید تا بدینوسیله از سوء
استفاده افراد ناشایست که به عنوان اضافهکاری در سازمان به انجام کارهای
شخصی یا اتلاف وقت میپردازند، جلوگیری شود.
112- از
نگارش واژهای که از صحت املای آن اطمینان ندارید، پرهیز کنید و برای حصول
اطمینان از نگارش صحیح لغاتی که فراموش کردهاید، همیشه یک فرهنگ لغت در
دسترس داشته باشید.
113- وقتی در مورد موضوعی
محرمانه صحبت میکنید، مراقب استراق سمع دیگران باشید.
114-
اموال مهم سازمان را بیمه کنید.
115- در سلام
کردن و ایجاد ارتباط دوستانه پیشقدم باشید.
116-
مراقب سلامتی خود باشید و هرگز از یاد مبرید عقل سالم در بدن سالم است.
117-
مطمئن شوید کادر مالی شما به موقع در پرداخت صورت حسابها اقدام
میکنند و پرداختها بنا به دلایل غیرموجه، به تعویق نمیافتد. چون تأخیر در
پرداختها به اعتبار مالی شما لطمه جبرانناپذیری وارد میکند.
118-
عیبجو و بهانهگیر نباشید و اجازه ندهید این دو خصلت در شما به عادت مبدل
شود.
119- هرگز از خاطر نبرید انسان، اشرف
مخلوقات است و با درایت و پشتکار میتواند برای هر مشکلی، راه حل مناسبی
پیدا کند.
120- برخی از بازنشستگان پس از بازنشستگی
تمایل به ادامه کار دارند، اگر میخواهید این افراد را به کار بگیرید توجه
داشته باشید توانایی و انرژی و یا انگیزه کافی جهت نیل به اهداف سازمانی
در این افراد وجود داشته باشد و درخواست کار آنها صرفاً به دلیل رفع نیاز
مالی نباشد.
121- همواره هوشیار باشید کسی در
سازمان جهت حفظ عنوان شغلی و موقعیت خود به عنوان ترمز برای نیروهای فعال و
پرانرژی عمل نکند.
122- از اشتباهات خود درس
بگیرید و آن را به دیگران نیز درس بدهید.
123-
حتی وقتی موردی پیش آمده که به شدت ترسیدهاید، اجازه ندهید اطرافیان از
این حس شما مطلع شوند.
124- افراد متخصص سازمان
را برای اخذ نشریههای تخصصی آبونه کنید.
125-
هیچکس را دست کم نگیرید.
126- حامی ضعیفان باشید و
اجازه ندهید حق کسی ضایع شود.
127- اگر در جمعی
هستید که موضوع مورد بحث را نمیدانید و روشن شدن این امر به اعتبار علمی
شما لطمه خواهد زد، لازم نیست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهی خود را
عیان سازید. میتوانید سکوت کنید تا در اولین فرصت به تکمیل اطلاعات خود
بپردازید.
128- آرام و شمرده صحبت کنید.
129-
زمانی که از کسی اشتباهی سر میزند، با رفتار صحیح و منطقی او را
شرمنده کنید، نه با توهین و ناسزا.
130- به
اندازه کافی استراحت کنید و اجازه ندهید خستگی و استرس به سلامت روحی شما
لطمه وارد کند.
131- هر از چند گاهی جلسهای به
منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتیب دهید تا از صحبت عملکرد و
برنامههای آنان مطمئن شوید.
132- سرپرستان و
مسئولین، پل ارتباطی مدیریت و کارمندان هستند، تا از استحکام این پل مطمئن
نشدهاید بیمحابا گام برندارید، چون در غیر این صورت ممکن است سقوط کنید.
133-
کارمندان را تشویق کنید تا با ابتکار در انجام کارهایشان راههایی برای
صرفهجویی و پایین آوردن هزینهها پیدا کنند.
134-
کتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشید.
135-
با توجه بیش از حد به افراد خاص، حسادت دیگران را برانگیخته نکنید.
136-
به دیگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهید.
137-
نقاط ضعف و قوت خود را کشف کنید.
138- مطمئن
شوید هیچ منبع انرژی، بیهوده به هدر نمیرود. برای مثال کسی را موظف کنید
تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودن شیرهای آب پس از اتمام ساعات اداری و
خروج نیروها اطمینان حاصل کند.
139- با اولین
برخورد، در مورد کسی قضاوت نکنید.
140- حس ششم
خود را نادیده نگیرید.
141- هر کسی را فقط با
خودش مقایسه کنید، نه دیگران.
142- برای هر بخش،
یک جعبه کمکهای اولیه تهیه کنید.
143- اعجاز
عبارات تأکیدی و مثبت را نادیده نگیرید.
144- راحتترین
مبلمان و چشمنوازترین وسایل را برای اتاق خود تهیه کنید و برای استفاده
بهینه از فضا و زیبایی محیط از طراحان داخلی کمک بگیرید.
145-
پنجرهها را مسدود نکنید، اجازه دهید همگان از نور و هوای تازه که
ارزانترین موهبتهای الهی هستند، بهرهمند شوند. گاهی وزش یک نسیم میتواند
آرامش چشمگیری برای محیط به ارمغان بیاورد.
146- از
انجام هر جابهجایی برای نیروی انسانی در محیط کار، نمیتوان نتیجه مطلوب
گردش شغلی را حاصل نمود. اگر جابهجایی کارمندان اصولی و حساب شده نباشد،
باعث افت راندمان کاری و دلزدگی آنان از کارشان میشود.
147-
مراقب باشید و اجازه ندهید سرپرستان و مسئولان برای پیادهسازی نظرات شخصی
و اجرای فرامین خود، خودسرانه دستوری را به اسم شما اعلام کنند، زیرا در
این صورت اگر این دستورات صحیح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبیت
شما کاسته خواهد شد.
148- سرمایههای مالی، وقت و
انرژی نیروی انسانی را با آموزشهای غیرضروری به هدر ندهید. برای هر کسی
آموزشی را تدارک ببینید تا بتواند از آن در بهبود بخشیدن کارهایش استفاده
کند. در غیر این صورت وقتی فرصتی برای استفاده از این آموختهها دست ندهد،
خیلی زود به ورطه فراموشی سپرده میشود و هرگز تبدیل به یک مهارت نمیشود.
149-
بیطرفانه راجع به مسائل تصمیمگیری کنید تا زاویه دید شما وسعت
پیدا کند.
150- با هر نوع بیانضباطی مبارزه
کنید.
151- روز خود را با خوردن صبحانهای مقوی
آغاز کنید.
152- از ایمن بودن آسانسورها و سایر
وسایل مهم اطمینان حاصل کنید و اگر احتیاج به تعمیر یا تغییر دارند، بدون
فوت وقت اقدام کنید.
153- حتی اگر سن شما از
کارمندان کمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد کنید تا لقب "پدر
سازمان" را کسب کنید.
154- جهت حفظ سلامتی و
چالاکی هر روز حداقل 15 دقیقه نرمش کنید.
155- در
برخی از برنامهریزیها و اخذ تصمیمات از کارکنان نیز نظرخواهی کنید تا با
این مشارکت صمیمیت بیشتری بین مدیریت و کارکنان برقرار گردد و حس
مسئولیتپذیری افراد افزایش یابد.
156- از
کارکنان بخواهید اگر با مشکلی روبهرو میشوند ضمن اعلام آن مشکل چند راه
حل مناسب نیز ارائه دهند.
157- گاهی اوقات بدون
اطلاع قبلی وارد اتاق کارکنان شوید و شخصاً با آنان به گفتوگو بپردازید.
158-
با برقراری امنیت شغلی در محیط روحیه کاری افراد را بهبود ببخشید.
159-
اگر به افراد شخصیت بدهید و با برخوردهای نادرست عزت نفس آنان را پایمال
نکنید آنان به مثابه اهرم عمل میکنند و قادر خواهند بود مسئولیتهایی که
به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحی و با کیفیت بهتری به انجام
برسانند.
160- مشوق و ترویجدهنده کار تیمی باشید
تا هماهنگی و همسویی کارکنان جایگزین رقابتهای ناسالم شود.
(تالیف: دکتر علی
احمدی و همکاران، انتشارات: تولید دانش، تهیه کننده: فرشید حسینی)
پارادایمها
و مکاتب شکلگیری استراتژی
در فصل سوم کتاب سعی شده
مکاتب مدیریت استراتژیک بطور خلاصه معرفی شوند. نویسنده با اقتباس از
نظریات هنری مینتزبرگ تلاش کرده است تا مکاتب معرفی شده توسط وی را با
مفهوم پارادیم ادغام کرده و مکاتب 10 گانه معرفی شده توسط مینتزبرگ را در
قالب سه پارادایم تجویزی، توصیفی و ترکیبی معرفی کند. البته لازم به ذکر
است که خود مینتزبرگ این مکاتب را پارادایم نمیشمارد. به نظر میرسد منظور
نویسنده از پارادایم (هر پارادایم چند مکتب را پوشش میدهد) نگرش یا
دیدگاههای مبنا و پایه در مورد مفهوم استراتژی و نحوه شکلگیری یا طراحی
آن است. این نگرشها یا دیدگاهها بطور کلی به سه دسته تقسیم بندی میشوند:
الف:
پارادایم تجویزی
براساس این پارادایم و مکاتب
زیرمجموعه آن شکلگیری استراتژی یک فرایند مشخص، قابل پیشبینی و توام با
تدابیر تحلیلی و علت و معلولی است. (بطور ساده براساس این پارادایم برای
طراحی یا تعیین استراتژی شرکت باید فرایندی منطقی را طی کرد. این فرایند
منطقی شبیه دستورالعمل آشپزی برای پخت غذا است)
ب:
پارادایم توصیفی
تاکید این پارادایم و مکاتب زیرمجموعه
آن بجای فرایند طراحی یا تعیین استراتژی به خود استراتژی و محدوده و محتوای
آن است. (بجای تاکید بر دستورالعمل آشپزی به غذای پخته شده و مواد بکار
گرفته شده در آن، مزه و کیفیت آن تاکید میشود). در این پارادایم، استراتژی
بیشتر حاصل و نتیجه تدابیر غیررسمی، اقتضایی و خلق و ساعه است.
پ:
پارادایم ترکیبی
این پارادایم و مکاتب زیر مجموعه آن
تلاش دارند تا ویژگیهای هر دو پارادایم تجویزی و توصیفی را به نوعی
پذیرفته و با هم ترکیب نمایند. در این پارادایم، مکاتب تجویزی و توصیفی
مکمل هم هستند.
در این فصل در ابتدا کمی در مورد مفهوم پارادایم (این
مفهوم در حوزه مباحث مربوط به فلسفه علم مطرح میشود.) توضیح داده شده و
سپس اقدام به معرفی پارادایمها و مکاتب زیر مجموعه هر پارادایم میشود.
پارادایم
و انتقال آن
برای درک مفهوم پارادایم میتوانید به
نکات (تعاریف) زیر توجه نمایید:
• پارادایم مجموعهای از تفکرات،
تصورات و ارزشهایی است که یک بینش از واقعیت را شکل میدهند.
•
مجموعهای از مفروضات و تصورات که به نحوی حقیقت را توضیح میدهند، حقیقتی
که هیچگاه نمیتواند بطور کامل بیان شود.
• پارادایمها راهنمایی
برای حل مسائل ( دیدن پدیدهها و مفاهیم اطراف) هستند انسان در چارچوب
پارادایم میاندیشد و قضاوت میکند.
• براساس تعریف ژول باکر
پارادایمها مجموعهای از قواعد هستند که محدودهای را مشخص کرده و به شما
نشان میدهد که برای موفقیت در داخل این محدوده چگونه باید رفتار کنید و
الگویی برای حل مسائل به شما ارائه میکند.
• پارادایمها به انسان
قدرت درک و تجزیه و تحلیل مسائل پیچیده را میدهند. بعبارت دیگر پاردایمها
چهارچوبی برای درک و تفسیر پدیدههای اطراف به انسانها میبخشند.
باید
توجه داشت که پارادایمها در طول زمان تغییر کرده و جابجا میشوند. برای
مثال تا قبل از گالیله تصور میشد که زمین مرکز جهان است و همه اجرام
آسمانی به دور آن میچرخند در صورتی که امروزه همه میدانند که زمین دور
خورشید میچرخد!
هنگامی که پارادایم جدید ظهور میکند قوانین و
قواعد حاکم بر پارادایم قبلی بمرور از بین میرود. در دنیای سازمان و تجارت
با تغییر پارادایم حاکم، فرصت برای ظهور و رشد بنگاه و سازمانهای جدید که
با شرایط پارادایم جدید انطباق دارند، پدید میآید و بسیاری از
سازمانهایی که در قالب پارادایم قبلی موفق بودند، از بین میروند. در واقع
در دوره انتقال پارادایم فرصت بسیار مناسبی برای رقابت و پیروزی کوچکها
در مقابل بزرگها فراهم میشود. برای مثال به ظهور شرکتهای مبتنی بر
فناوری اینترنت در دهه نود توجه نمایید! در واقع سازمانهایی که در ایجاد
پارادایم جدید نقش داشته یا همراه با تغییر پاردایم حاکم و ظهور پارادایم
جدید تغییر کنند موفق خواهند بود.
رابطه
پارادایم با استراتژی
نکته کلیدی این است که استراتژی
برای موفقیت باید براساس فرصتهای معتبر و ارزشمند محیطی شکل گیرد. از طرف
دیگر با تغییر پارادایم حاکم بر سازمان و محیط آن فرصتهای جدیدی آفریده
میشوند که میتوانند خاستگاه استراتژیهای جدید شوند. پاردایمها در
سازمان در سه سطح مطرح میشوند:
1. پارادایمی که فقط به یک سازمان
خاص بر میگردد.
2. پارادایمی که به مدیریت، استراتژی و سازمان باز
میگردد.
3. پارادایم عمومی، شامل باورها، تئوریها و دانشی که به
قدرت هر شخصی بر میگردد و میتواند پایه رویکرد یک مدیر باشد.
سازمانهای
هوشیار، آنهایی هستند که سطح دوم پارادایمها را همواره تغییر میدهند و
پاردایمهای جدید ایجاد میکنند. در این راستا میتوان گفت که براساس تغییر
شرایط در آینده میتوان دست به پیشبینی فرصتهای جدید محیطی زد و براساس
آن اقدام به طرحریزی استراتژی نمود. استراتژیها بر مبنای چنین فرصتهایی
(که پیشبینی میشوند) به چهار دسته تقسیم میشوند:
• استراتژیهای
آگاهانه : بر مبنای پارادایم جاری شکل میگیرند.
• استراتژیهای
خلاقانه : در فضای پارادایم موجود راهحلهای بدیع را جستجو میکند.
•
استراتژی آیندهنگر: بر شناخت پارادایم آینده استوار است
•
استراتژی آینده ساز : بر مبنای قاعده شکنی و خلق پارادایم جدید شکل
میگیرند.
در استراتژیهای آیندهنگر مزیت رقابتی ایجاد میشود. این
استراتژی ریسک کمی دارد لذا برتری و تفوق کمی نسبت به رقبا ایجاد میکند و
در نتیجه تحول زا نیست. اما در استراتژی آیندهساز مزیت رقابتی انحصاری
ایجاد میشود و سازمان را در یک موقعیت برتر رقابتی قرار میدهد. این نوع
استراتژی ریسک بالایی نیز دارد و از انجایی که نیاز به خلاقیت بالایی دارند
به یک فرد متکی میشوند.
براساس پارادایم مدرن امروزی خاستگاه
استراتژی فرصت است و این مساله موجب منسوخ شدن برنامهریزی استراتژیک شده
است. در این پارادایم برای انتخاب استراتژی در ابتدا باید به سوال از
استراتژی چه انتظاری میرود؟ پاسخ داد سپس دست به انتخاب رویکرد استراتژیک
از سوی مدیر زد.
پارادیمهای شکلگیری
استراتژی : استراتژی علم است یا هنر؟
بطور کلی سه خط
فکری در زمینه استراتژی و نحوه شکلگیری آن وجود دارد. گروهی از متفکران
مانند مینتزبرگ، اوهما و استیسی معتقدند که استراتژی امری شهودی است و
فرایند شکلگیری آن یک هنر است. در تفکر استراتژی بعنوان یک هنر،
برنامهریزی و تفکر استراتژیک دو مقوله متفاوت و جدا از هم هستند که در آن
برنامهریزی از تفکر نشات میگیرد. در این دیدگاه، فرایند برنامهریزی
استراتژیک منجر به برنامه میشود نه استراتژی در نتیجه باید به فکر بسط و
توسعه استراتژیهای خلاقانه و اثربخش بود نه یک فرایند و روش مبتنی بر منطق
برای برنامهریزی استراتژیک. براساس این دیدگاه فرایند شکلگیری و ایجاد
استراتژی بیشتر مبتنی بر خلاقیت و دید فرد است تا فرایندی مبتنی بر گامهای
مشخص و از قبل طرحریزی شده
گروهی از دانشمندان مانند پورتر، آنسوف و
اندروز معتقدند که فرایند ایجاد و شکلگیری استراتژی فرایندی منطقی و
عقلایی است که میتوان از قبل آنرا طرحریزی نمود. بر این اساس فرایند
اتخاذ استراتژی علم محسوب میشود.
در این بین گروهی نیز ترکیب هر دو
را بطور توام مطرح میکنند. این گروه تلاش میکنند تا به تلفیق دیدگاههای
خلاق و ابتکاری و نیز دیدگاههای تحلیلی و کمی دست زنند.
بررسی
پیچیدگی استراتژی در یک فرایند مشکل اصلی ما است. در واقع ایراد نه در
تاریکی است نه در فرد کور بلکه در خود فرایند (درک فیل) است. استراتژی طرحی
قضاوتی، بینشی شهودی و توام با یادگیری است. استراتژی تحولی مستمر است که
بر پایه شناخت و یادگیری فردی و اجتماعی قرار دارد. شروع به تحلیل
(درابتدا) و نهایتا برنامهریزی (درانتها) همه و همه در پاسخ به آن چیزی
است که در محیط سخت و دشوار باید رخ دهد این موضوع دلیل تنوع در رویکردها و
تعاریف استراتژی است.
پارادیمهای شکلگیری
استراتژی
الف: پارادایم تجویزی
شامل
سه مکتب طراحی ، برنامهریزی و موقعیتیابی است. همانطور که گفته شد این
مکاتب اعتقاد به طراحی رسمی و پیشبینی تدابیر تحلیلی برای تحقق هدفهای
بلندمدت دارند. (شکل 2-3 ص 99 ملاحظه شود) نمونههایی از تعاریف مدیریت
استراتژیک متاثر از پارادایم تجویزی عبارتند از:
• مدیریت استراتژیک
عبارت از طراحی، تنظیم و ارزیابی کلیه اقدامات و عملیاتی است که سازمان را
قادر میسازد آینده را دقیقتر و روشنتر ترسیم کند.
• مدیریت
استراتژیک یک فرایند تصمیمگیری است که میتواند محیط درون سازمان را با
فرصتها و تهدیدات محیط برون سازمانی به نحوی به هم ربط دهد که ارزش هر یک
از این عوامل در تحقق اهداف به خوبی مشخص شود.
• استراتژی با رعایت
تهدیدات و فرصتهای محیط برون سازمانی و منابع و تواناییهای سازمان، راه
رسیدن به اهداف را مشخص میکند.
اندروز، آنسوف، پورتر از متفکرین برجسته
مکاتب تجویزی محسوب میشوند. ویژگیهای مکاتب تجویزی عبارتند از:
•
شکلگیری استراتژی باید فرایندی آگاهانه و کنترل شده باشد.
•
مسئولیت کنترل و آگاهی شخص اول سازمان است. این شخص استراتژیست واقعی
سازمان و رهبر سازمان است نه فقط یک مدیر.
• مدل شکلگیری استراتژی
باید ساده و غیر رسمی توسعه یابد.
• استراتژیها باید منحصر بفرد و
ویژه برای هر سازمان باشند.
• استراتژی باید به طور کامل و مشخص و در
صورت امکان به نحوی وارد جزئیات شود که سادگی آنها حفظ شود.
• ویژگی
عمده مکتب تجویزی این است که طرحریزی، اجرا و ارزیابی در فرایندی تکمیلی
ولی جدا از هم صورت میگیرند.
بزعم مینتزبرگ هدف پارادایم تجویزی کنترل
فرایند استراتژی از طریق تجزیه و تحلیل است و لذا آنچه که در این مکتب قابل
توجه میباشد، چگونگی تنظیم استراتژی است و نه چگونگی ظاهر شدن آن.
بنابراین با چنین پیش فرضی استراتژی بعنوان یک برنامه یا موقعیت در نظر
گرفته میشود.
ب: پارادایم توصیفی (تجربی-
انطباقی)
این مکاتب به دنبال روشن ساختن حیطه یا محدوده
استراتژی هستند. استراتژی در چارچوب این مکاتب در قالب برنامه، نیرنگ
(خطمشی)، الگو، موقعیت یا نگرش تعریف میشود. مکاتب یادگیری ، قدرتگرایی ،
ادراکی یا شناختی ، کار آفرینی ، محیط گرایی و فرهنگی مکاتب زیرمجموعه
این پارادایم محسوب میشوند.
براساس این مکاتب تغییرات شدید، غیرخطی و
غیرقابل پیشبینی محیط عامل کاهش اثربخشی مکاتب تجویزی است. در واقع در
شرایط تحول و تغییر، ارزیابی و ارزشیابی مطمئنی از تهدیدات و فرصتهای
محیطی غیرممکن و ارزیابی نقاط قوت و ضعف درون سازمانی غیر واقعی و متأثر از
برداشتهای متفاوت مدیران و در نتیجه غیرقابل اطمینان خواهد بود.
برخلاف
مکاتب (پارادایم) تجویزی که در آن استراتژی عامل تغییر ساختار محسوب
میشود، در مکاتب (پارادایم) توصیفی ساختار کندتر و سختتر از تغییر
استراتژی است و استراتژی را بیشتر از ساختار قابل تغییر میداند. در
چهارچوب نگرش و مکاتب توصیفی – نام دیگر این مکتب، مکتب تعیینکننده است-
عوامل و شرایط و شرایط بر تصمیم و به تبع آن بر استراتژی حاکم هستند.
استراتژی همان قدر که بر ساختار، فناوری و منابع انسانی تأثیر میگذارد از
آنها تأثیر میپذیرد. (شکل 3-3 ص 103)
نمونههایی از تعاریف مدیریت
استراتژیک متأثر از مکاتب توصیفی (تجربی – انطباقی)
• تأکید مدیریت
استراتژیک تفکر و اقدام به موقع است ( نه داشتن یک برنامه حجیم)
•
مدیریت استراتژیک یک فرایند تصمیمگیری متکی بر آزمایش وخطا است.
•
تفکر و اقدام استراتژیک (در مقایسه با اقدام یا تفکر تاکتیکی و عملیاتی) به
فعل و انفعال و موفقیت کل مجموعه توجه دارد، نه یک بخش از مجموعه
•
مدیریت استراتژیک، یک اقدام و یا اعمال یک راحل اقتضایی و انطباقی کلان
است.
• این مکاتب بیشتر به تفکر و اقدام استراتژیک توجه دارند تا
برنامهریزی استراتژیک
• این شکل از تفکر در شرایط غیر قابل پیشبینی
طرحریزی بلندمدت را امکانپذیر نمیداند.
• این مکاتب، نگرش
پیشتدبیری در تدوین استراتژی را مردود دانسته و معتقدند که فرایندهای گام
به گام و از پیش تعیین شده، نمیتوانند ما را به تصمیمهای درست استراتژیک،
رهنمون سازد.
• ادعاهای دیگر این مکاتب غیرممکن بودن تعریف و تبیین
دقیق و مشخص استراتژی برای آینده است. زیرا سازمانها و شرایط محیطی به
طور مستمر تحت تغییر و تحول هستند.
• در این رویکرد چیزی به نام
برنامهریزی استراتژیک وجود ندارد و آن چیزی که مورد توجه است تدوین
استراتژی و اثربخشی آن است تا فرایند برنامهریزی استراتژیک
• براساس
این مکاتب یک استراتژیست، کسی است که بتواند هر لحظه بر مبنای شرایط موجود
برای حرکت موفقیت آمیز سازمان خود تصمیمگیری کند.
• مهمترین ادعای
این مکاتب غیرقابل تفکیک بودن طرحریزی از اجرا است. پس طرح و مجری باید
یکی باشند چنین تفکیکی تنها در مدلهای بروکراسی/ ماشینی میتواند مطرح
باشد که تعداد قلیلی از افراد در رأس فکر میکنند و انبوهی از افراد فقط
مجری آن هستند.
(شکل 3-4 ص 106 مطالعه شود)
پ:
پارادایم تلفیقی
این مکتب سعی در نزدیک کردن و در هم
آمیختن مکاتب قبل دارد. در واقع این پارادایم فصل مشترک دو پارادایم قبل
است. در این پارادایم به توسعه تفکر استراتژیک و رابطه آن با برنامهریزی
استراتژیک توجه میشود. (شکل 3-5 ص 108)مشخصات مکتب (پارادایم) تلفیقی
عبارتند از:
• در چهارچوب نگرش این پارادایم ضمن تأکید بر لزوم
همخوانی و ایجاد توازن بین قوتها و ضعفهای سازمان و فرصتها و تهدیدهای
محیطی، تغییر عوامل محیطی و شکلدهی محیط مطابق اهداف و استراتژیهای مورد
نظر، ضروری است.
• ضمن اینکه چشمانداز، دیدگاه و ارزشهای مدیران
عالی تعیین کننده هستند، نقش کارکنان و واحدهای سازمانی هم در نقش نوآوران و
خلاقانه اندیشدنهای تغییر دهنده غیر قابل اجتناب است.
• در این
طرز تفکر تحلیلهای کلان همراه با تحلیلهای خرد ملاک تصمیمگیریها قرار
میگیرند.
• رسالتها و آرمانهای تجویزی با واقع گرایی بیشتری
تبیین و اجرا میشوند.
• مکاتب تلفیقی یک برخورد سیستمی – اقتضایی
دور اندیشانه را توصیه میکنند.
(جدول 3-1 صفحه 110 مطالعه شود)
مکاتب
مدیریت استراتژیک
مینتزبرگ مکاتب مدیریت استراتژیک را
به 10 مکتب تقسیم میکند.
مکاتب تجویزی مربوط به طبیعت استراتژی بوده و
بیشتر با این مسأله سرو کار دارند که استراتژیها چگونه باید به شکل قاعده
درآیند و از قبل تدبیر شوند. نه اینکه چگونه الزاما شکل میگیرند. مکاتب
توصیفی هر یک جنبههای خاصی از فرایند تشکیل استراتژی را بررسی کرده و
بیشتر با مسأله توصیف استراتژیها در سر وکار دارند تا فرایند و روش طراحی
استراتژی
الف: معرفی مکاتب تجویزی
1.
مکتب طراحی
براساس این مکتب شکلگیری استراتژی حاصل
مواجهه نقاط ضعف و قوت و فرصتها و تهدیدهایی است که محیط خارج و داخل
مجموعه مورد نظر را احاطه کرده است. طرفداران این مکتب به دنبال خلق
استراتژیهایی ساده و بینظیر هستند که بر شکار فرصتها و استفاده مناسب از
نقاط قوت استوار است. (شکل 3-6 ص 117).
ویژگیهای سازمانهایی که
مشتاقند تا راهبردهای خاص خود را بر مبنای این مکتب اتخاذ کنند، عبارتند
از:
• جمعآوری و نگهداری کلیه اطلاعات مورد نیاز برای تنظیم
استراتژی
• شناسایی و تعیین اهداف سازمانی با تمرکز بر دانش، تجربیات
و ارزیابی موقعیت داخلی و خارجی سازمان
• امکان محقق سازی اهداف و
قابلیت پیش بینی و تعیین موقعیتهای آتی
• توسعه و تدوین استراتژی
بصورت گروهی و با تمرکز بر کلیه امکانات و منابع موجود
تاریخچه،
ویژگیها و تکنیکها و ابزارها پشتیبان (ص118 الی 120) از کتاب مطالعه شود
2.
مکتب برنامهریزی
این مکتب به دنبال مکتب طراحی رواج
یافت. در این مکتب یک اصل پایه حاکی از قابلیت تقسیم و اجرای گام به گام
توالی منطقی از اقدامات است که طی مکتب طراحی در قالب یک فرایند یکپارچه
رواج یافته بود. براساس این مکتب، برنامهریزی یک فرایند رسمی و قابل
مدلسازی است که بر مبنای آن میتوان اهداف، برنامهها، طرحهای عملیاتی و
بودجه را در قالب برنامههای راهبردی برنامههای عملیاتی و برنامهریزی
بودجه تدوین و در دورهها و سطوح مختلف زمانی و سازمانی به مرحله اجرا
گذاشت. در این مکتب نقش اصل بر عهده پرسنل برنامهریزی بجای مدیران عالی
است. (شکل 3-7 ص 121 ملاحظه شود) همچنین مطالب مربوط به تاریخچه، ویژگیها و
ابزارها از ص 121 تا ص 123 مطالعه شود.
3.
مکتب موقعیتیابی
بر اساس این مکتب، راهبردها ناشی از
نتایج تجزیه و تحلیل موقعیتهای استراتژیک هستند که بیشتر بر اهمیت فرصت و
موقعیت استراتژی، نسبت به فرایند تنظیم استراتژی تأکید دارند. عمده توجه
این مکتب به خلق ایدههایی ساده اما دگرگون کننده است که در یک موقعیت خاص
میتواند، تجویز شود. براساس این مکتب در هر یک از شرایط خاص تنها یک یا
چند استراتژی بخصوص امکان و قابلیت طرح و بکارگیری را دارا باشند.
این
مکتب زمینهای مناسب برای تنظیم و تطبیق استراتژی با شرایط موجود بکار
میگیرد و استراتژی را نیز بعنوان موقعیتی عام، مشترک و بخصوص قابل شناسایی
در بازارهای تجاری تعریف میکند. به دنبال مطالعات و تحقیقات مایکل پورتر
در دهه 1980 در خصوص موقعیتیابی استراتژیک تحت عنوان استراتژیهای رقابتی
انتشار یافت، بنیانهای مکتب موقعیتیابی پیریزی شد. مطالب مربوط به
تاریخچه، ویژگیها و ابزارها از ص 125 تا ص 127 مطالعه شود.
ب:
معرفی مکاتب توصیفی (تجربی – انطباقی)
1.
مکتب کارآفرینی
این مکتب ریشه در درک شهودی، قضاوت و
تجربه دارد و بر همین اساس نوع خاصی از استراتژی را مورد توجه قرار میدهد
که مبتنی بر شخصیتگرایی و عناصر رهبری بوده و و چشمانداز و نگرش سازمان
در آینده را روشن میسازد. این مکتب در بستر تئوریهای نئوکلاسیک بعنوان
راحلی برای اجتناب از شکستهای اقتصادی توسعه یافت.
پدیده رایج در این
مکتب رهبری است و بر این اساس کلید موفقیت و قدرت سازمان بدست رهبران
اجرایی قرار دارد. ویژگی این رهبران توانایی خلاقیت، نوآوری و شکار فرصتها
است. در این مکتب تمرکز بر فرصتهای پیش رو است تا مسائل و مشکلات.
آغاز
استراتژی در این مکتب دارای خصوصیاتی است که بر ابهام و عدم اطمینان محیطی
استوار است. این مکتب نه تنها در فرایند شکلگیری استراتژی کاملا بر
دیدگاههای رهبری تمرکز دارد، بلکه تاکید زیادی برجنبههای خطرپذیری و
روحیههای فردی، قضاوتها، تجربهها، دانش، بصیرت و خواست مدیران دارد.
•
این مکتب دیدگاهی از استراتژی را بعنوان یک دورنما (Strategy as a Perspective) مورد توجه قرار میدهد که به همراه تصویر (Image) و حس جهت یابی،
چشمانداز را تشکیل میدهند.
• نکته محوری در این مکتب، چشمانداز
است که در حقیقت یک نماد ذهنی از استراتژی بوده و در ذهن رهبر خلق شده و یا
حداقل شکل گرفته است.
• در این مکتب، رشد هدف اصلی و برجسته در
سازمانهای کارآفرین است.
فرایند شکلگیری استراتژی در این مکتب بصورت
نیمه آگاهانه میباشد که ریشه در تجربهها و بصیرت رهبر دارد. استراتژی
کارآفرینی هم از یک سو تعمدی و براساس تعمق و سنجش کارآفرین شکل میگیرد و
در عین حال دارای شکلی معمولی و برآیندی است.
• تعمدی از این جهت که
اصول و چارچوب آن کاملا توسط کارآفرین و ذهنیتهای وی به شکل تعمدی شکل
گرفته و
• معمولی از این جهت که اجزا این استراتژی در حین اجرا و
براساس شرایط، ممکن است تغییر کند.
سازمان در این مکتب انعطافپذیر
بوده و میتواند براساس رهنمودهای رهبر حرکت کند. استراتژی کارآفرینی با
هدف ایجاد یک گوشه اختصاصی در محیط برای سازمان تدوین میشود. دراکر و
مینتزبرگ از اندیشمندان این مکتب محسوب میشود. (ویژگیها مکتب در ص130
مطالعه شود)
2. مکتب شناختی(ادراکی)
در
این مکتب استراتژی بعنوان یک نگرش مطرح شده و چگونگی ارتباط استراتژیست با
اطلاعات محیطی را نشان میدهد. برمبنای این مکتب تنظیم استراتژی فرایندی
اقتضایی است. با استناد به این مکتب میتوان آنچه را که در ذهن افراد
میگذرد را همانگونه که ایشان میاندیشند، مطرح ساخت. براساس این مکتب،
شناخت یک فرایند ذهنی به منظور ساخت و توسعه استراتژی، همانند تفسیرهای
خلاق، جهت به تصویرکشیدن واقع بینانه واقعیتها صورت میگیرد.
براساس
این مکتب، راهبرد در ذهن استراتژیست شکل میگیرد و لذا راهبردها بعنوان
چشماندازها، شکلها، مفاهیم، نقشهها و چهارچوبهایی پدید میآیند که
چگونگی برخورد مدیران با دروندادهای محیطی خود را شکل میدهند. ویژگیهای
مکتب در ص132 مطالعه شود.
3. مکتب یادگیری
فرایند
تنظیم استراتژی فرایندی توام با یادگیری عمومی است و لذا نیازی به اعمال
قدرت و یا تحمیل استراتژی در کل سازمان نیست. در این مکتب، اینکه چه کسی به
تنظیم استراتژی میپردازد، مهم نیست بلکه این موضوع که آنها چگونه این کار
را انجام میدهند مهم است. این مکتب واقعیتهایی را که سازمانها در شرایط
پیچیده و پویا با آن مواجه هستند را دنبال میکند.
4.
مکتب قدرتگرایی
براساس این مکتب شکلدهی استراتژی در
قالب فرایند نقد و بررسی حاصل میشود. فرایند شکلدهی استراتژی از دیدگاه
این مکتب، مدیریت، کنترل و جهتدهی مناسب قدرتهای اعمال شده از جانب عوامل
داخلی و خارجی است، به نحوی که منجر به تحقق اهداف سازمان شود. هدف از
کاربرد کلمه قدرت در این مکتب توضیح و تشریح مراتب تأثیر و نفوذ میباشد که
از دو حوزه داخلی و خارجی نشأت میگیرد. قدرت خرد قدرتهای درون سازمان که
به طرق مختلف مانند مقاومت در برابر تغییر، عدم توجه به قانون، تعارض و
... ظاهر میشود. قدرت کلان ناشی از اعمال قدرت عوامل خارجی و محیطی از
جمله شرکتها و سازمانهای هم هدف (رقیب)، ذینفعان و....میباشد.
5.
مکتب فرهنگی
براساس این مکتب، ساخت استراتژی به مثابه
یک فرایند که ریشه در نیروهای اجتماعی و فرهنگی دارد، معرفی میشود. در این
مکتب، شکلگیری استراتژی حاصل توافق گروهی و آرمان مشترک سازمانی است. به
عبارت دیگر ساخت استراتژی حاصل فرایند تعاملات اجتماعی است که بر پایه
عقاید و درک مشترک اعضا سازمان بنا شده است.
• مکتب محیطی
تمرکز
این مکتب بر نیروهایی است که در بیرون سازمان مجموعه را تحت تأثیر قرار
میدهند. برخلاف مکاتب دیگر که از این نیروها بعنوان عوامل تأثیرگذار یاد
میکنند، در این مکتب، عوامل خارجی بازیگران و نقش آفرینان اصلی صحنه
هستند. بر مبنای این مکتب تغییرات و تحولات محیطی هستند که شکلگیری
استراتژی را امکانپذیر ساخته و سازمانها را مجبور به اتخاذ استراتژی صحیح
میکند. سازمانها آن کاری را انجام میدهند که محیط به ایشان دیکته
میکند و این در حالی است که نتوانند بر محیط تأثیر گذار باشند.
پ:
معرفی مکاتب تلفیقی
1. مکتب پیکره بندی
طرفداران
مکتب به دنبال گونهای مجتمع و یکپارچگی هستند و لذا اجزاء و عناصری از
مکاتب گوناگون را به کار میگیرند. این مکتبه دو جنبه دارد.
• یکی
به حالت و وضعیت سازمان و محیط بیروی سازمانی برمیگردد که به شکلدهی
معروف است.
• جنبه دیگر مرتبط با فرایند اتخاذ استراتژی است که با
واژه تدوین بیان می شود.
اگر سازمان یک حالت وجودی را اتخاذ کند (جنبه
اول) آنگاه ایجاد استراتژی، فرایند جهش از یک حالت به حالت دیگر است (جنبه
دوم). لذا این مکتب از دو دیدگاه بحث میشود. دیدگاه اول در ارتباط با
ابعاد مختلفی از یک سازمان است که تحت چه شرایطی خاص با هم ترکیب میشوند
تا «حالتها»، «مدلها» یا «انواع مورد نظر» را ایجاد کنند. دیدگاه بعدی
مربوط به این میشود که چگونه این حالات مختلف پشت سر هم چیده میشوند تا
«مراحل» و چرخههای عمر سازمانی را تعیین کنند. ویژگیهای مکتب در ص 142
مطالعه شود.
دیباچه: چگونه میتوان معضل بیکاری را حل نمود؟ با مسأله سوءاستفاده مالی و فساد اداری چه باید کرد؟ چرا کارکنان سازمانها، گرفتار دلسردی، یأس و افسردگی میشوند؟ چرا در تعدادی از سازمانهای ما از امکانات موجود به خوبی استفاده نمیشود؟بسیاری از متخصصان علوم گوناگون، به ویژه صاحبنظران علوم انسانی درپاسخ به این سؤالها میگویند که کلید معمای مشکلات سازمانهای هر جامعه "مدیریت" است. چون تأمین نیازهای فنی، خدماتی، درمانی و تفریحی جامعه، بدون وجود مدیران لایق که بالاترین کارآیی و بهرهوری را داشته باشند، امکانپذیر نیست. به همین دلیل هر جامعهای برای فایق آمدن بر مشکلات سازمانی خود، قبل از هر چیز باید به مسأله آموزش صحیح و موثر مدیریت توجهی بنیادی داشته باشد. تخصصی که در بیشتر دانشگاههای معتبر علوم انسانی جهان، تحت عنوان رشته مدیریت آموزش داده میشود. رشته مدیریت در کشور ما دارای شاخههای متعددی است که از آن جمله میتوان به مدیریت بازرگانی، صنعتی، دولتی، جهانگردی ، بیمه، بیمهاکو، امور گمرکی و امور بانکی اشاره کرد و همچنین از شاخههای تخصصیتری مثل مدیریت کمیسریای دریایی یا اداره امور بیمارستانها نام برد.
گرایش مدیریت بازرگانی
یک دانشجوی مدیریت بازرگانی به عنوان یک مدیر تجاری تحصیلکرده، میتواند امور تجاری را تفکیک و اداره کند و به یاری قدرت خلاقه خویش در ایجاد بازار جدید، ارائه خدمات متنوع و تازه، ابداع روشهای جدید در عرضه و توزیع، کارآفرین باشد. فارغالتحصیل مدیریت بازرگانی باید بتواند برای کالاهای موجود، بازار جدیدی پیدا کند یا روشهای مطلوب توزیع را در سیستم دولتی طراحی نماید، چون امروزه یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما، رساندن محصولات کشاورزی مثل برنج، چای و مرکبات به بازار و به دست مصرفکننده است.
درسهای این رشته در طول تحصیل
دروس مشترک در گرایشهای مختلف مدیریت:
اصول حسابداری، ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت، آمار و کاربرد آن در مدیریت، کامپیوتر و کاربرد آن در مدیریت، اقتصاد خرد، اقتصاد کلان، روش تحقیق در مدیریت، مبانی سازمان و مدیریت، تحقیق در عملیات، مدیریت رفتار سازمانی، مدیریت منابع انسانی، حقوق اساسی، مبانی مدیریت اسلامی، سیستمهای اطلاعاتی در مدیریت.
دروس اصلی و تخصصی گرایش مدیریت بازرگانی:
مدیریت استراتژیک ، حقوق بازرگانی، حسابرسی، مدیریت تولید، مدیریت مالی، توسعه اقتصادی و برنامهریزی ، روانشناسی کار، حسابداری صنعتی، بازاریابی و مدیریت بازار، تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم، سازمانهای پولی و مالی بینالمللی ، بازرگانی بینالمللی ، بازاریابی بینالملل، پول و ارز و بانکداری، سیاست پولی و مالی، سیستمهای خرید و انبارداری توزیع، حقوق بازرگانی بینالملل، تحقیقات بازاریابی، روابط صنعتی، سمینار در مسایل مالی، سمینار در مسایل بازاریابی، بهرهوری و تجزیه و تحلیل آن در سازمان.
گرایش مدیریت صنعتی
یکی از علل عدم موفقیت صنایع ما این است که اکثر مسؤولین واحدهای صنعتی؛ فارغالتحصیل مدیریتصنعتی نیستند. حضور یک کارشناس مدیریت صنعتی که مسؤولیت نیروی انسانی را بر عهده بگیرد، در هر واحد صنعتی ضروری است تا بتواند با استفاده از دانش خویش؛ مشارکت، مهارت و انگیزه نیروی انسانی واحد صنعتی مورد نظر را افزایش دهد. مدیریت صنعتی دارای سه بعد اصلی فنی و تکنیکی، مالی و رفتاری و اجتماعی است. در رشته مهندسی صنایع دانشجویان بیشتر به مطالعه بعد فنی و تکنیکی صنایع میپردازند اما رشته مدیریت صنعتی به دو بعد مالی و رفتاری صنایع تأکید بیشتری دارد.
دروس اصلی و تخصصی گرایش مدیریت صنعتی:
مدیریت مالی، روانشناسی صنعتی، حسابداری صنعتی، بازاریابی و مدیریت بازار ، کنترل کیفیت آماری، سیستمهای خرید و انبارداری و توزیع، تحقیق در عملیات، کنترل پروژه ، طرحریزی و تعمیرات و نگهداری، کارسنجی و روشسنجی، مدیریت کارخانه، حفاظت صنعتی، بررسی اقتصادی طرحهای صنعتی، روابط صنعتی، فنون تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم، بازاریابی بینالمللی، بهرهوری و تجزیه و تحلیل آن در سازمان، پروژه.
گرایش مدیریت دولتی
هدف رشته مدیریت دولتی، تربیت مدیران شایستهای است که بتوانند وظایف پنجگانه محوله را به نحو احسن در سازمانها و تشکیلات دولتی کشور انجام دهند. این وظایف عبارتند از:
1ـ برنامهریزی و اجرای آن. 2ـ سازماندهی یا تقسیم وظایف بین کارکنان یک سازمان به نحوی که با تقسیم کار بتواند مهارت پرسنل خود را در پرداختن به کارهای جزئی افزایش دهد. 3ـ عملیات امور استخدامی یا کارگزینی کارکنان جدید. 4ـ هدایت و راهبری. 5 ـ نظارت و کنترل.برای مثال چون در یک بخش دولتی، رقابت وجود ندارد؛ کارکنان تمایل به افزایش ارتقای خدمات ندارند و این وظیفه مدیریت است که بتواند در چارچوب قوانین و مقررات دولتی، با خلاقیت و نوآوری خویش، کارآیی و بهرهوری کارکنان را افزایش دهد.
دروس اصلی و تخصصی گرایش مدیریت دولتی:
روانشناسی سیاسی، جامعهشناسیسازمانها، توسعه اقتصادی و برنامهریزی، مدیریت تحول سازمانی، حسابداری دولتی، مالیه عمومی و تنظیم خطمشی مالی، فراگرد تنظیم و کنترل بودجه، مدیریت سازمانهای محلی و شهرداریها، مبانی مدیریت دولتی، مدیریت تطبیقی ، مدیریت توسعه، مدیریت تعاونیها، تصمیمگیری و تعیین خطمشی، سیر اندیشههای سیاسی و تحول نهادهای اداری، مباحث ویژه مدیریت دولتی، حقوق اداری، سازماندهی و اصلاح تشکیلات و روشها، روابط کار در سازمان.

گرایش مدیریت جهانگردی
کشور ایران 1648000 کیلومتر مربع وسعت دارد و هرگوشهاش دارای جلوه و لطفی تازه، رمز و رازی دیگر و زیبایی و صلابتی دو چندان است. اما با وجود این همه جلوه و جذابیت، تنها سهم اندکی از صنعت سودآور جهانگردی را به خود اختصاص داده است. نتیجه یک نظرخواهی که از خبرنگاران خارجی به عمل آمده است، نشان میدهد که بسیاری از آنها بر این اعتقادند که مدیریت ضعیف یکی از عوامل رکود صنعت جهانگردی در کشور ما است. چون لازمه توسعه و تقویت صنعت جهانگردی، اطلاع از زمینههای اقتصادی، اجتماعی، جغرافیایی و فرهنگی کشور است تا بتوان امکانات موجود و همچنین مسائل و مشکلاتی که در راه توسعه این صنعت وجود دارد، شناسایی کرد و سپس براساس تحقیقات موجود، یک برنامهریزی دقیق و عملی داشت. کاری که تنها به یاری مدیران کارآمد و متخصص در صنعت جهانگردی امکانپذیر است؛ تخصصی که در شاخه مدیریت جهانگردی آموزش داده میشود. یعنی متخصص این رشته در نهایت باید بداند که چه نوع جهانگردی را جذب کند؟ چگونه جذب کند؟ و چگونه بازارهای جهانگردی جدیدی برای جذب توریست ایجاد نماید؟
دروس اصلی و تخصصی گرایش مدیریت
جهانگردی:
تاریخ و فرهنگ ایران، شناخت روحیات ملل، قوانین و مقررات حقوقی جهانگردی، مبانی مردم شناسی جهانگردی، مدیریت بازاریابی و تبلیغات جهانگردی، اقتصاد جهانگردی، شناخت صنایع دستی ایران ، نقشهخوانی و آشنایی با نقشه، جغرافیای جهانگردی ایران، شناخت صنعت جهانگردی ، گذراندن اوقات فراغت، آداب سفر در اسلام، تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی در ایران، باستانشناسی ایران ، هنر و معماری ایران، آشنایی با موزههای ایران، امور مسافرت و صدور بلیط، فن راهنمایی، برنامهریزی توسعه جهانگردی ، مطالعات تطبیقی سیاستهای جهانگردی، فرهنگ عامه، زبان انگلیسی مکاتبات تخصصی، زبان انگلیسی مکالمه، آشنایی با سازمانهای دولتی ایران، نقش جهانگردی در بسط روابط بینالملل و گسترش منابع اقتصادی کشور، کارآموزی، اصول حسابداری، ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت، آمار و کاربرد آن در مدیریت، کامپیوتر و کاربرد آن در مدیریت، اقتصاد خرد، اقتصاد کلان، روش تحقیق در مدیریت، مبانی سازمان و مدیریت، تحقیق در عملیات، مدیریت رفتار سازمانی، مدیریت منابع انسانی، حقوق اساسی، مبانی مدیریت اسلامی، مبانی سازمان و دیریت، سیستمهای اطلاعاتی در مدیریت.
گرایش مدیریت بیمه
بیمه یکی از شاخصهای توسعه در کشورهای پیشرفته است، چون هر سرمایهداری که بخواهد در کشوری سرمایهگذاری کند، باید اطمینان داشته باشد که در صورت بروز هرگونه حادثه یا خطری، سرمایه وی مصون خواهد بود. از همینرو در کشورهای پیشرفته از بیمه به عنوان صنعت بیمه یاد میکنند. به این معنی که همزمان با توسعه صنعت، بیمه نیز توسعه خواهد یافت و همچنین بر این اعتقادند که هر فردی نمیتواند وارد این صنعت شود بلکه باید متخصص و دانشآموخته این صنعت باشد. در کشور ما نیز دانشجوی مدیریت بیمه، نحوه اداره سازمانهای بیمه و چگونگی رفتار با بیمهگذارها را فرا میگیرد تا بتواند آنها را به بیمهگذاری ترغیب و تشویق کند. همچنین دانشجوی این گرایش درباره انواع فعالیتهای بیمه مثل بیمه عمر، ماشین، خدمات درمانی و غیره اطلاعات لازم را کسب کرده و چگونگی فعالیت دراین زمینهها را براساس پایه و مبانی مدیریتی فرا میگیرد.
دروس اصلی و تخصصی گرایش مدیریت بیمه:
حسابداری صنعتی، اصول مدیریت بازرگانی، روانشناسی عمومی، جامعهشناسی، توسعه اقتصادی ، حسابرسی ، پول و ارز و بانکداری، حقوق تجارت ، حقوق مدنی، اصول بیمه، بیمه اموال، بیمه اشخاص، حسابداری شرکتهای بیمه ، مدیریت ریسک و بیمه ، بیمه اتکایی، حقوق بیمه، بازاریابی و مدیریت بازار، متون بیمه انگلیسی.
گرایش مدیریت بیمه اکو
بیمه اکو یک دانشکده تخصصی است که در ایران ایجاد شده است و دانشجویان خود را از بین علاقهمندان کشورهای عضو پیمان منطقهای اکو انتخاب میکند. در این گرایش موضوعات مختلف مدیریتی، اقتصادی، حقوقی، حسابداری و تجاری آموزش داده میشود و دانشجویان درباره نقش بیمه در ایجاد امنیت سرمایهگذاری و امنیت اقتصادی و رفاهی جامعه مطالعه میکنند. گفتنی است تفاوت این گرایش با مدیریت بیمه در آن است که تمامی دروس گرایش مدیریت بیمه اکو به زبان انگلیسی است و از همین رو این دانشکده در مرحله اول ده برابر ظرفیت، دانشجو میپذیرد و سپس از بین داوطلبان افرادی که تسلط بیشتری به زبان انگلیسی دارند، انتخاب میکند. همچنین در این گرایش به قوانین حقوق بینالملل و تجارت بینالملل توجه بیشتری میشود.
دروس اصلی و تخصصی گرایش مدیریت بیمه اکو:
Sociology ، Principles OF Psychology ، Principles OF economics ، Principles OF management ، Callege Algebra ، Applied Mathematics ، Accounting ، Principles of Law، Introduction To Insurance ، Introduction To Computer Sci، Research Methodology ، Micro ECO Analysis ، Macro ECO Analysis، Mathematical Statistics and Probability ، Principles of Insurance ، Operation Research ، Public Finance ، Organizational Behaviour ، Money and Banking ، Management of Human Resources ، Financial Management ، International Econ andrg ، Business Policy ، Legal Aspects of Ins ، Property and Pec. Ins ، Insurance of the Person ، Risk Management ، Marketing and its Ins. Applic، Fundumental of loss surveying /Adjusting ، Ins. Co. Administration and Mat ، Reinsurance ، Econ.DeveLopment and Planning ، System Analysis، Insurance Accounting ، Paperon Ins ، Engineering Ins ، Liability Ins، Maritime Law ، Maritime Hull and Aviation Insurance ، Math Basis of Life Ins ، Life Ins. Agency Org. and Mgt ، Group Life and Health Ins ، Life Ins. Apl and Underwriting .
گرایش مدیریت امور گمرکی
گمرک در خدمت تجارت جهان است و گرایش مدیریت امور گمرکی نیز بخشی از مدیریت تجاری و بازرگانی است که در آن نحوه بررسی کالاهای وارداتی و صادراتی و نحوه تنظیم اظهار نامهها و چگونگی ایجاد تعرفههای مالیاتی آموزش داده میشود. همچنین دانشجویان میآموزند براساس سیاست اقتصادی کشور، کالاهای ممنوعه و غیرممنوعه را شناسایی کنند.
دروس اصلی و تخصصی گرایش مدیریت امور گمرکی:
مالیه عمومی و خطمشی مالی دولتها، اصول بیمه ، حقوق و مقررات مدنی، حقوق تجارت، توسعه اقتصادی و برنامهریزی، حسابداری دولتی ، مسایل بانکی و اعتبارات اسنادی، مکاتبات بازرگانی به زبان انگلیسی، روشهای تحقیق و مأخذشناسی، اصول تنظیم و کنترل بودجه دولتی، قوانین و مقررات گمرکی ، شیمی کانیها و فلزات، شناخت الیاف نسجی و مصنوعات آنها، آشنایی با ماشینآلات و تجهیزات الکتریکی و الکترونیکی، آشنایی با میراث فرهنگی، آثار هنری و عتیقهجات، مقررات عمومی صادرات و واردات سازمانها و کنوانسیونهای بینالمللی گمرکی، زبان انگلیسی تخصصی ، بازرگانی بینالملل ، امور مالی بینالملل، آشنایی با صنعت حمل و نقل، طبقهبندی کالا.
تواناییهای لازم
قدرت رهبری، اعتماد به نفس، روابط اجتماعی خوب، توان تجزیه و تحلیل و قدرت بیان قوی از ویژگیهای لازم برای دانشجوی رشته مدیریت در تمامی گرایشها است. دانشجوی این رشته بخصوص در گرایشهای بازرگانی و صنعتی باید به مسائل تجاری و اقتصادی و محیط بازار علاقهمند بوده و در دروس ریاضی، زبان انگلیسی و ادبیات فارسی قوی باشد. همچنین دانشجوی رشته مدیریت بخصوص مدیریت صنعتی باید در دروس ریاضی و آمار قوی باشد. دانشجوی مدیریت جهانگردی نیز لازم است که به تاریخ و فرهنگ خود و به درس جغرافیا علاقهمند باشد و از روابط اجتماعی خوبی برخوردار بوده و به یک زبان خارجی مثل انگلیسی، فرانسه یا عربی مسلط باشد تا بتواند با جهانگردان خارجی به راحتی ارتباط برقرار کند. این رشته از هر سه گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی، علوم تجربی و علوم انسانی دانشجو میپذیرد.

موقعیت شغلی در ایران
یک
فارغالتحصیل رشته مدیریت نباید انتظار داشته باشد که از همان بدو
امر به عنوان مدیر یک شرکت یا کارخانه مشغول به کار گردد. چون
بخشی از مطالب و محتوای کلاسهای مدیریت باید به عنوان تجربه از
محیط و سازمانهای جامعه گرفته شود. بنابراین فارغالتحصیل این
رشته در ابتدا باید به عنوان یک کارشناس در ردههای پایینتر وارد
بازار کار شده و سپس به مرور پلههای ترقی را طی کند. در کل
فارغالتحصیل مدیریت دولتی میتواند در مؤسسات دولتی و عمومی و
خدماتی مشغول به کار گردد. مدیریت بازرگانی میتواند در سازمانهای
اقتصادی و بازرگانی فعالیت کند و مدیریت صنعتی برای کار در
سازمانهای صنعتی و تولیدی مناسبتر است. به دلیل نیاز به نیروی
کار متخصص در صنعت جهانگردی کشور نیز، تمامی دانشجویان گرایش
مدیریت جهانگردی جذب بازار کار میشوند و میتوانند در دفاتر خدمات
مسافرتی به عنوان مدیر فنی یا تورگردان و یا در سازمان میراث فرهنگی
و گردشگری وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی مشغول به کار گردند. علاوه
بر شرکتهای بیمه دولتی که به متخصصان رشته مدیریت نیاز دارند،
شرکتهای بازرگانی و حمل و نقل که در ارتباط با تجارت بینالمللی
هستند نیز فارغالتحصیلان گرایش مدیریت بیمه را جذب میکنند.
